توریسم / تروریسم
توریسم وتروریسم ، این شباهت لفظی می تواند خبر از شباهتی عمیق تر دهد ، چاپلین اعتقاد داشت که برهنگی بیماری عصر ماست (2 ) کاملن برعکس ، این پوشیدگی است که مریض گونه در همه جا رخنه کرده است ، البته رخنه ای آنقدر بی سر و صدا که با عریانی اشتباه می شود ، اگر تروریسم به خاطر عریانی پیشا مدرن اش نزد همگان تقبیح می شود ، در عوض توریسم در پوشیدگی لباسی بر اساس آخرین مد - که بر تن ندارد - کاملن پذیرفته می شود بی آنکه بر خلاف داستان اندرسن کودکی به لخت بودن پادشاه اشاره کند
اگر امروز در اکثر دانشگاه ها توریسم به عنوان یک رشته ی دانشگاهی تدریس و آموزش داده می شود و از سویی دیگر تروریسم در مدرسه های حقیر دینی افغانستان و یا مجلل دیگر کشور ها امری یاد گرفتنی محسوب می شود ، اگر هر دو اینها منجر به ترک قملرو در کارگزارانشان یا مخالفانشان می شود ، و اگر توریسم و تروریسم هر دو به شناخت دیگری مجبور می شوند ، پس شاید بتوان شباهت های دیگری را نیز کشف کرد
همانطور که اعجاز احمد اشاره می کند اشغال خارجی باعث سیاسی شدن مردمان تحت اشغال می شود و توسط ملی گرایی این سیاسی شدن بروز پیدا می کند (3 ). توریسم اما همان ملی گرایی را تقویت می کند بی آنکه توده ها را سیاسی کند . اگر یک جنگ و نهایتن اشغال یک کشور توسط قدرتی قدرترکاملن بی پرده نفس استعماری خودش را نشان می دهد در عوض توریسم بی آنکه این وجه مخربش را در معرض دید ملت مورد استثمار قرار دهد همان نقش را بر عهده می گیرد . اما چگونه چنین چیزی حقیقت دارد ؟ آنهم در عصری که بسیاری از کشورها درآمد اصلی شان از توریسم است چگونه توریسم می تواند پدیده ای استعماری تلقی شود در حالی که شکم های گرسنه ی بسیاری را سیر می کند ، برای عده ی زیادی شغل ایجاد کرده و به بسیاری امکان شناختن جهانی غیر از جهان خودشان را می دهد ؟
ارسطو می گوید : هومر به دیگر نویسندگان داستان نشان می دهد که دروغ ها را چگونه با مهارت بگویند (4) . وجه پیشرفته و پیشرو جهان امروز شاگرد خوبی برای استاد باستانی اش بوده است ، البته نه در عالم هنر بلکه در واقعیت و شاگردی آنقدر خوب که احتملن اگر هومر زنده بود به بهتر بودن شاگرد اعتراف می کرد .
مبنای توریسم تفاوت است و بدون هر گونه تفاوت توریسم ناپدید می شود ، تفاوت بین جهان پیشرفته و جهان عقب مانده ، گذشته و امروز ، گذشته و آینده ،تفاوت بین امروز با امروز ، امروز ِ معبدی چند هزار ساله در مصر با امروز ِ کازینویی پیشرفته در غرب . تفاوت بین چماق و بمب اتم ، ابزار ابتدایی و ابزار صنعتی امروز ، تفاوت بین آنچه از کار افتاده است با آنچه کارها را پیش می برد
یک شهروند اروپایی یا آمریکایی را در لباس هایش تصور کنیم ، حتا اگراین لباس یک مایو ی ساده باشد . وی را در آفریقا یا آسیا می نشانیم ، در مکان هایی که به مثلن باستانی و گردشگری محسوب می شود– آسیا و آفریقا و حتا آمریکای غیر از آمریکا باید باستانی به نظر برسند - ، وی ازاین همه شکوه تمدن به وجد می آید ، احتمالن حسودیش هم می شود و در عین حال شناختن جهانی دیگربرایش لذت بخش است . به سازندگان چنین تمدنی احترام می گذارد و درک بهتری از جهانی که در آن سهمی ندارد پیدا می کند . حال بیابییم او را بدون لباس تصور کنیم ، چنین کاری آنقدرها هم که فکر می کنیم وقیحانه نیست : او یک هفته ای از به ظاهر امنیت شغلی و اجتماعی اش در جهان پیشرفته دور شده است ، او عقب ماندگی را لمس می کند تا در بازگشت قدر شرایط بهترش را بداند ، او تفاوت را لمس می کند تا بتواند این تفاوت را عمق بیشتری ببخشد . در باره ی شخصیت این دوست آمریکایی یا اروپایی مان می توان به طور خلاصه این سطرها را هم دارای مصداق قلمداد کرد : تردد انسانی به مثابه مصرف ، توریسم ، این محصول فرعی تردد کالاها ، از بنیاد در تفریحی خلاصه می شود که عبارت است از رفتن و بازدید کردن از آنچه پیش پا افتاده شده است (5) . در واقع توریسم انعامی است به جوامع ابتدایی تر که جهان های والا به پاس کهنه ماندن جهان های پست پرداخت می کنند
اما همانطور که می گویند هر دیدی یک بازدید نیز دارد ، این بازی را با یک شهروند اهل خاورمیانه یا آفریقا پی می گیریم ، . وی را در اروپا یا آمریکا می نشانیم در حالی که هنوز لباس های محلی اش را بر تن دارد ، در تمامی سفر او به جملاتی فکر می کند در باب عقب ماندگی ملتش و شکوه تمدن غرب و تکونولوژی ، جملاتی که در بازگشت باید تمام اطرافیان بشنوند ، نطقی در باب آزادی ای که در این جهان وجود دارد و راحتی و آسودگی خیالی که دیده است و البته حسرتی که دائمن او را مثل پاسپورتش همراهی می کند ، بیایید لباس های کاملن محجوبانه ی او را هم بکنیم ، این بار این کار کاملن بی شرمانه است : او حتا در دل این جهان فاصله اش را با دنیای پیرامون اش حفظ می کند ، او رویایی را از نظر گذرانده است که برایش تحقق ناپذیر جلوه می کند ، او چیزی را دیده که مطمئن است نمی تواند مالکش شود ، این نداری او را اذیت می کند ، چنگ می زند به دم دستی ترین چیزهایی که ندارد و سعی می کند آنها را بیافریند – حتا اگر نباشی می آفرینمت (6)- ، چه چیز بهتر از گذشته ی مثلن شکوهمندش ؟ بناهای باستانی ای که از هزار سال پیش در سرزمین اش و در خودش باقی مانده اند – او به این فکر نمی کند که باقی ماندن چنین بنایی علاوه بر نشان دادن مهارت مهندسان سازنده اش نشان میدهد در این هزار سال همه چیز همانطور که بوده باقی مانده است – . او به جبران زمان حال به تاریخ گذشته اش پناه می برد تا با ایجاد چنین تفاوتی بتواند امری دل خوش کننده برای خود بیابد
با وجود تفاوت هایی که می توان بین این دو شخصیت یافت آنها در یک موضوع بسیار به هم شبیه اند ، موضوعی که ادوارد سعید به کرات درباره ی آن نوشته و تعمق کرده است ، در واقع هر دو یکسان نگاه می کنند و دیدگاهی را از شرق تثبیت می کنند که سود مندی اش از پیش تثبیت شده باشد، شناختی که امروز به رشته ای معتبر تبدیل شده است : شرق شناسی سبکی است برای سلطه یابی بر شرق ، بازسازی آن و در قبضه ی قدرت گرفتن آن ... شرق افسانه ای است که تنها به بازنمایی امیال پنهان فرهنگ غربی کمک می کند ... شرق برای این خلق شده که شهوانی ، شگفت و مهیج جلوه کند ( 7)
اما همه مثل این شهروند خاورمیانه ای ِ خلق شده نیستند ، تجارت پر سود تر از اینهاست : توریست صادر می شود و تروریست وارد . هر چند احتمالن این وارد کردن تروریست حکایت همان زیره به کرمان بردن است . به خصوص که دیدگاه لوفور را در پس زمینه به یاد داشته باشیم : جامعه ی تروریستی جامعه ای است که در آن وحشت تولید و باز تولید می شود (8) . شاید این گونه گفتن درست تر باشد : چیزی که غرب سفارش ساختش را به غیر خودش- که خودش هم شامل این غیریت می شود - داده است و همزمان در خودش و در بیرون از خودش مصرف می کند همان اتفاق تروریستی است . تروریست دیدگاه غرب را در باب شکوه تمدنش و دل خوش کردن به آن می پذیرد و آنقدر در این پذیرش مصر است که می خواهد روح این گذشته ی پر از فخر را احضار کند و برای رسیدن به این امر هیچ چاره ی دیگری جز عریان شدن نمی بیند . تروریسم هوش، امکانات وا عتقادات حاکمان توریسم را ندارد – در جامعه ی توریستی / تروریستی اعتقاد همان امری است که از آن سود حاصل می شود - و به همین دلیل مجبور به استفاده از خشونت عریان می شود و این تفاوت در نحوه ی اعمال خشونت او را از توریسم جدا می کند . تروریسم بر خلاف توریسم دعوتی است به عریان بودن . در توریسم فرزندان امروزمحصول ِ فاضل بودن پدرانشان را درو می کنند اما در تروریسم فرزندان امروز می خواهند چون پدرانشان فرزندان دیروز باقی بمانند . پیر بوردیو از خشونت نمادین می گوید ، خشونتی که : با همدستی ضمنی کسانی که این خشونت بر آنها اعمال می شود و نیز کسانی که آن را اعمال می کنند انجام می شود زیرا هر دو گروه نسبت اعمال آن آگاهی ندارند (9) . این خشونت نمادین که من ترجیح می دهم در اینجا آن را پنهان بنامم برای تثبیت خودش و اثبات بر حق بودنش نیاز به تقابلی دارد که تروریسم این تقابل را شکل می دهد ، وحشت و عریانی و سبعیت آشکار نهفته در تروریسم همگان را از آن فراری می دهد و در حین فرار تنها پناهگاه ممکنی که به چشم می آید همان خشونت پنهان است ، خشونتی که چه بسا بسیار وحشیانه تر باشد اما این که از آن اطلاع نداریم و درکش نمی کنیم – چرا که لباس های برازنده ای بر تن دارد - آن را انسانی نشان می دهد ، جنگ فعلی مابین عریانی و پوشیدگی در روند فعلی اش تنها به تثبیت هر چه بیشتر پوشیدگی فارغ از باطن متعفن اش می انجامد . این متن با جمله ای از لتس آغاز شد ، شاید بد نباشد با سوالی که او طرح کرده است خاتمه یابد : وقتی یک آدمخوار با کارد و چنگال غذا می خورد – این پیشرفت است ؟ (10)
۱- فکرهای اصلاح نشده – استانیسلاو یرژی لتس – ترجمه امید مهرگان
2- نامه ی چارلی چاپلین به دخترش – من نمی دانم چنین نامه ای چقدر حقیقت دارد ، چرا که در گوشه و کنارش آنقدر نظرات احمقانه به چشم می خورد که از چاپلین بعید است
3-پسا مدرنیسم در بوته ی نقد – مجموعه ی مقالات
4- ارسطو و فن شعر
5- جامعه نمایش – گی دبور
6- سطری از قیصر امین پور
7 – نظریه ی انتقادی قدم اول – همچینین دیالوگ فرهاد پور و اسلامی در کتاب پاریس – تهران
8- امیر هوشنگ افتخاری راد - تروریسم و زندگی روزمره – هنری لوفور
9- درباره ی تلویزیون و سلطه ی ژورنالیسم – پیر بوردیو
10- فکرهای اصلاح نشده