54
پکی به ساعتش می زند و با افتخار می گوید : از میان تمامی لذت های زندگی ، این یکی بیشتر از همه می چسبد : زنده ماندن
از شدت اجتماعی بودن جایی را برای رفتن ندارد
خطاب به آینه ی روبرویش : چند روزی نیستم ، از خودت خوب مراقبت کن . ( آینه ی کنار دستش را نشان می دهد ) این جانور را هم به تو می سپارم
افراد بیشتر از آن که به قدرت شان بنازند ، بدون این که بدانند به قدرتی که به آنها اعمال می شود افتخار می کنند
این نکته را دیگر همه می دانند که در تهران حضور پلیس بیشتر باعث ترافیک می شود تا روان شدن آن . در جامعه ای چنین پلیسی ، مردم بهتر از پلیس از پس همدیگر برمی آیند
از فروشگاه بدون این که چیزی بخرد خارج شده است : عذاب وجدان رهایم نمی کند . خدا مرا ببخشد . احساس می کنم از معبدی بیرون آمده ام ، بی آن که نیایش کرده باشم
گرم شدن تنها از بیرون امکان پذیر است . سرمای درونی هیچ راه حلی ندارد