دوازده


روزها ژست جاودانگی می گیرد ، شب ها اما برای استراحت ، قبر را ترجیح می دهد


فکر می کند فلان چیز با ارزش است چون برایش زحمت کشیده است ، اما تنها زحمت کشیده تا فلان چیز  به نظرش با ارزش بیاید


بیایید منسجم و متحد باشیم - هر صبح قبل از برخاستن این را به خودش می گوید


او درددل می کند : دیشب خواب دیدم زنده ام


آنقدر با همه صمیمی است که با خودش تنهاست


دندان ِ خندیدن ندارد


محل سکونت : گوگل ترنسلیت


یازده


آنقدر ایرانی است که : ساری ، آی کنت اسپیک عربیک


گذشته و آینده امکانپذیر نیست ، اگر قرار بر وجود باشد ، تنها حالا قابل تحقق است...گذشت .


برای اتخاذ یک رژیم ِ واقعا غذایی ، تنها راه حل ، پیاده کردن این جمله ی فاشیستی است : تنها آنها که کار می کنند حق دارند غذا بخورند


تهور زندگی نداشت ، همین باعث شد زیاد عمر کند


فرد صمیمی به وجود خودش تظاهر می کند


تساهل لیبرال چیزی نیست جز شکل امروزی همان تعصبات قدیمی


وطن هر آن جایی است که نای برخاستن را از فرد دریغ می کند



ده


دنیا دیگر شوخی بردار نیست - گفتار بخشیدن به یک قهقهه


در مغز همه همان می گذرد که در جیب هایشان ، همه اما فکر می کنند برعکس اش صادق است


از من جز آرزوی سلامتی چه کاری ساخته است ؟ - درد دل یک گورکن با یک جسد


قتل ، تنها راه تملک یک نفر است


گرم شدن تنها با کلاه گذاشتن بر سر خود امکان پذیر است


شعر ، بازتاب دهنده ی پیروزی ِ نهفته در دل هر شکست است


آدم ها در جمع شادند و در تنهایی نه ، چرا که نمی توان با " نه " کاسبی کرد



نه


آیا می دانید افرادی که به مرگ اعتقاد ندارند ، بیشتر از 45 سال عمر نمی کنند - استدلال روزنامه ای


در ، حتا اگر باز باشد ، باز نوعی ممنوعیت محسوب می شود


فروتنی معنایی ندارد ، چرا که مغرور بودن اشک هر بیننده ای را در می آورد


هیچ عصری آدمها اینقدر با یکدیگر احساس صمیمیت نمی کردند ، و در عین حال هیچ عصری آنها اینقدر احساس تنهایی نداشتند . 


آنچه " ترافیک " نامیده می شود ، یک وضعیت ذهنی است نه یک موقعیت عینی 


در حوزه ی اندیشه ، پرمغزترین جمله را نه یک فیلسوف ، بلکه یک شاعر گفته است : من دیگری است - این البته نظر من است 


حافظه ، مبنای  ایدئولوژی ، بزرگترین توهم ، و شر مطلق است