دوازده
روزها ژست جاودانگی می گیرد ، شب ها اما برای استراحت ، قبر را ترجیح می دهد
فکر می کند فلان چیز با ارزش است چون برایش زحمت کشیده است ، اما تنها زحمت کشیده تا فلان چیز به نظرش با ارزش بیاید
بیایید منسجم و متحد باشیم - هر صبح قبل از برخاستن این را به خودش می گوید
او درددل می کند : دیشب خواب دیدم زنده ام
آنقدر با همه صمیمی است که با خودش تنهاست
دندان ِ خندیدن ندارد
محل سکونت : گوگل ترنسلیت