نه نفت ، ونه صنایع دستی ای چون فرش . مدت هاست  مهمترین محصول جامعه ی ایرانی  تولید و هزار بار بازتولید زمان گذشته است . گذشته ای که دیگر مدت هاست کسی نمی داند که آیا واقعن وجود داشته است یا نه . و این وجه مالیخولیایی هر آن چیزی است که اینجایی نامیده می شود . در بعد  مذهبی – اجتماعی اش حتا اگر نگاه به سمت ظهور امام غایب باشد باز هم غرض از این ظهور بازگشت به گذشته ای احتمالن درخشان  است . در بعد  ملی – اجتماعی اش نیز هر روزه شاهد مثال آوردن از حکومت های قبل از اسلام هستیم بی آنکه این دوران به درستی نقد شوند . در میان مارکسیست ها این موضوع با کند و کاو دوباره و دوباره و دوباره ی فعالیت هایشان در دهه های چهل و پنجاه و شصت ادامه دارد . حتا در ادبیات شاهد رویکرد خیل عظیمی از شاعران و مخاطبانشان به قالب ها ی کلاسیک یا اکنون کهنه شده هستیم  . در بعد فردی نیز این موضوع به صورت خاطره بروز می کند ، خاطره ای که بسته به سن و سال هر فرد ،  دوری و نزدیکی اش متفاوت است . حتا موضوعی که یک هفته پیش اتفاق افتاده و در آن زمان دردناک به نظر می رسیده است پس از گذشت هفت روز اینک  میتواند  به موضوعی زیبا و جذاب بدل شود . روزی نیست که در تاکسی یا خیابان و محل کار فردی یک سخنرانی در ستایش  جوانی های قبل از انقلابش  انجام ندهد . خاطره در همه جا حکومت دارد .

از نشانه های مرگ نه لباس سیاه است و نه مراسمی شایسته برای کفن و دفن ، مرگ آنجا سر می رسد که خاطره ها پیشاپیش حضور دارند . فردی که در خاطره هایش مستغرق است همان کسی است که خودش را می کشد و خودش نیز زیر تابوت خودش را می گیرد و به سمت قبر می رود ، اما این خاطره ها هستند که خاک را روی او می ریزند . آنجا که زندگی ، ونه زنده بودن ، پایان می یابد خاطرات آغاز می شوند چرا که می خواهند خلا زندگی را پر کنند حتا اگر به صورت یادآوری زندگی درگذشته ، گذشته ای که دیگر فاقد زنده بودن است . خاطره ، زندگی ِ بی زمان و مکان ، زندگی کردن بدون زنده بودن است

 فردا چگونه خواهد توانست که تاب بیاورد فردا را ؟