71


هر صبح هنگام برخاستن به خودش قوت قلب می دهد : این بار دیگر بیدار شده ام ، امیدوارم


احساس می کنم هر لحظه زیر پایم خالی می شود . جز طناب دار کجا را برای آویختن دارم ؟ - جمله ی پیشنهادی برای خالکوبی روی گردن 


از آنجا که همه چیز به واسطه ی زبان - این ناخودآگاه ترین رویداد - رخ می دهد ، نمی توان به آگاهی امید بست - اندرزی برای انقلابیون و دیگر نابینایان 


آنچه به چشم نمی آید ، درست به همین دلیل ارزش تماشاکردن دارد - بازگشت به مفهوم ایدئولوژی 


تنها با اعتقاد به تقدیر می توان از شر تقدیر خلاص شد - کار درستی می کنید به تاریخ شوروی و اسطوره ی ابوالهول فکر می کنید 


می توان امیدوار بود یک شرکت تولیدی لنز چشم این عبارت از نیچه را برای تبلیغ محصولاتش انتخاب کند ( لازم به ذکر است این شرکت هر ساله کارهای خیریه اش را همه جا جار می زند ) :حیوانی ، گله وار ، با چشم آبی 


در توضیح این که چرا ناموفق است: می دانم ، سخت است و پر درد و رنج ، اما من زندگی کردن را ترجیح میدهم 


70


می گوید : استفاده از عینک آفتابی لذت بخش است ، چرا که سبب می شود بدون ترس و لرز و نگرانی از قضاوت دیگران به آنچه می خواهم چشم بدوزم - چنین دیدگاهی همان بهتر که نبیند . این نظرگاه توهین به بینایی محسوب می شود 


عکس رادیولوژی اش را نشان می دهد : نگاه کنید ! این علم ، هر که هست ، عجب هنرمندی است ، ببینید چه ماهیتی برایم تخیل کرده است 


یک پوزیتیویست : او چشمانش را در آنچه می بیند جستجو می کند 


به آمریکا بگویید از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر - می توان گونه ای از انسان های واقعا آزاد را تصور کرد که در این جمله به جای " آمریکا" کلمه ی " زندگی " را گذاشته اند و هر روز چنین جمله ای را با خودشان تکرار می کنند 


هنگام  آنچه "موفقیت " خوانده می شود ، یک سوال کافی است به ذهن برسد تا به همه چیز گند بزند : در من چه کسی دست بالا را دارد ؟


" شعر تعریف ناپذیر است "- این احمقانه ترین تعریفی است که از شعر ارائه شده است 


دو کارگر هنگام افتتاح یک پل با هم گپ می زنند : دست های ما هنوز به شانه هایمان متصل اند ، پس با این پل به کجا می خواهند برسند ؟


69


فکر می کند با این طرز رفتار دارد خودش را مخفی می کند . برعکس ، او به بدترین شیوه ی ممکن مشغول آشکار کردن است. آشکار کردن آن وجوهی از خودش که خودش هم از آنها بی خبر است 


فرد تنها می تواند همه چیز ِ خود را هدیه کند(چرا ؟) . در غیر این صورت آنچه فرد به عنوان هدیه به دیگری می دهد نوعی عذر خواهی است : ببخشید که نمی توانم همه چیز ِ خود را به تو هدیه کنم ، به نظر می رسد همه چیز ِ من پیش من نیست ، خودت را دقیق بگرد ، پیش تو جا نمانده است ؟ اینگونه ، هدیه ، نوعی اعتراف است : قسمت هایی از  من در تو به سر می برد 


بزرگترین کاشف قرن هنگام دریافت جایزه اش ( قرص هایش را فراموش کرده است بخورد ) : هیچ چیز آشکار نمی شود ، تنها همه چیز مبتذل تر می شود 


نقد اجتماعی زمانی درست خواهد بود که در تک تک ِ سطرهایش این جمله را در نظر داشته باشد : آنها چاره ای ندارند 


یکی از مشکلات آزادی همواره این بوده است که طرفدارانش بیشتر از مخالفانش از آزادی برخوردار بوده اند . این نکته آزادی را ترحم برانگیز می کند


دهاتی می نگرد : در روستا ، چند نفر بودیم در یک آبادی . در این کلانشهر ، هر نفر یک روستاست ، بدون هر گونه آبادی 


باید به گذشته پرداخت . اما نه به این خاطر که دوباره تکرار می شود ، به این دلیل که گذشته ناتوان از گذشتن است ، گذشته برای گذر نیازمند ِ کمک ِ اکنونیان است 

 

68


حماقت همچنان گامی موثر به سوی رهایی است - ساعت 11 شب، خطاب به الواح تقدیری که بالای میز کارش به چشم می خورد 


دموکراسی لیبرال : تمام ثروت ِ شما برای ما ، در عوض این حق شماست که بگویید این ثروت خدادادی چطور خرج شود 


چند زندانی مخفیانه با هم صحبت می کنند : تکانی به خودمان بدهیم . حفر یک تونل ، نظرتان چیست ؟ برای فرار از اندامی که برایمان ترتیب داده اند 


این اعتقاد به تقدیر است که سبب می شود انسان آزاد زندگی کند . اینگونه ، او از شر ِ زندان ِ اختیار خلاص می شود 


مفهوم " همنوع " در هر دوره باید از نو ساخته و انکار شود ، این ظریف ترین زندانی است که این روزها به چشم می خورد 


" اسم عام " یکی از رایج ترین خطاهای زبان بشری است . نفس نامگذاری با " اسم عام " در تناقض است . آنچه عام خوانده می شود تن به هیچ اسمی نمی دهد 


دهاتی می نگرد : این روزها کلانشهر محبوب ترین شیوه ی خودکشی محسوب می شود