45

 

امروزه آنچه که عقلانیت خوانده می شود چنان همه ی فضاها را اشغال کرده که هیچ جایی برای تفکر باقی نمانده است

 

او فرد موفقی است : از فرط ارتباط به شهری خالی از سکنه تبدیل شده است

 

نقاش خطاب به خودش : تو به عنوان یک مخاطب کارهای مرا نمی فهمی و درست به همین دلیل امکان ترقی داری

 

زیستن در زمان حال . امروزه این امر تنها به یک دلیل توصیه می شود : همه چیز هر روز بدتر می شود

 

باز کنید ! باز کنید ! - دارد با مشت به پیشانی  خودش می کوبد

 

یکی از مهمترین مضرات بیکاری : داشتن زمان بیشتر برای زندگی کردن

 

44


علت مرگ : از اون جز زنده بودن کاری برنمی آمد


در عصر اصالت سرمایه گذاری ، زندگی چیزی نیست جز به تاخیر انداختن زندگی


ما شما را برای یکدیگر شنواییم - شعار پیشنهادی برای یک شرکت مخابراتی


دیدن ، برخلاف تماشاکردن ، نوعی توانایی است که نه به چشم ها ، بلکه به کلمات در دسترس بستگی دارد


از راه هایی یکسان می رفتند ، اما از نقاط متفاوتی سر درآوردند : یکی از خودش ، دیگری از کلانشهر ، آن یکی از راهی دیگر...


نوعی اقبال نه چندان مضاعف : در قرعه کشی بانک ، نه کودک درون ، که یک کودکستان ِ درون برنده شده است


آینه سرانجام موفق شده است او را مجاب کند : به اندامش قناعت کرده است


استیصال


برای رسیدن به تو

از میان خرت و پرت هایم

یک جفت بال درمی آورم


فایده ای ندارد

آنقدر دور شده ای

که دست هیچ فریادی هم

به گوشهایت نمی رسد


ناچار

برمی گردم

به همین خرده ریزهایی که

جا گذاشته ای در اتاقم :

یک عکس     بی لبخند

یک سنجاق سر

و بسیاری من

که با یک دهان باز

                        چشم به آسمان دوخته اند