51


در تلاش برای فکر کردن ، طوری که دیوانگی به نظر بیاید


او منزوی است : بیابان های درونش را به جنگل جامعه ترجیح می دهد


در پرونده ی پزشکی برخی از جوامع ، روبروی عنوان بیماری چنین جمله ای درج شده است : بحران بلوغ جایش را با بحران میانسالی عوض کرده است


در حال خرد کردن پیاز : این من چقدر انقلابی است ، چگونه می توانم متفرق اش کنم ؟!


آیا تخیل نمی کنید ؟- از سوی ادیان علمی امروزی ، چنین جمله ای به کتاب مقدس وحشیان نسبت داده می شود


شعر زمانی دهن کجی تک تک افراد جامعه بود به زبانی که آنها را می زیست ، امروزه ، برعکس ، پوزخند جامعه است به ناتوانی و استیصال تک تک افراد در برابر جامعه 


فرهنگ تماشاگران فوتبال در همه جا به الگویی برای مشارکت در سیاست تبدیل شده است : جامعه زمانی یار دوازدهم سیاستمداران به حساب می آید که تنها به تشویق آنها بپردازد



50



ناتوانی هایش را زیر بغل زده است ، خطاب به مامور دارایی : اینها نیز مشمول قانون می شوند ؟


پیامبری دیوانه در میدان اصلی قرن ( آنچنان به چشم نمی آید ) : مراقب چیزی که به آن خیره شده اید باشید . این عمیق ترین شکل چشم پوشی است


تهیه کننده ی برنامه ی " هنر و حقوق بشر " در حال بازدید از ویرانه های جنگ : زیباست ، وحشیانه است ، زیباست ، این جنایتی است علیه بشریت ، زیباست ، از این قساوت چند صد ساعتی برنامه ی تلویزیونی در می آید


خطاب به امروزش می گوید : دیرآمدی دوست من ، اما اشکالی ندارد . از کدام طرف برگردیم بهتر است ؟


فاکنر در داستانی دهاتی ها را اینگونه توصیف می کند : نمی دانند چه می خواهند ، وقتی هم می دانند نمی توانند آن را بیان کنند .

از این نظر ، بی شک در عصر ما دهکده ی جهانی حقیقتی غیر قابل کتمان است


ما ، رقم ( می خواسته است بگوید رمق ) های آخر زبانیم ، پانتومیمی که او روبروی آینه اجرا می کند - یادداشت یک ناشناس پیش از خودکشی اش ( جسد همچنان مجهول الهویه است )


از امنیت و رفاه لازم برای نوع دوستی بهره مند است . امنیت و رفاهی که به قیمت فلاکت اکثریت همنوعان به دست آمده است 



49


به اندام من نگاه کنید ، این نهایت پیشرفت علمی است - استفن هاوکینگ


غلط مصطلح یک استثنا نیست ، بلکه خود قاعده است : زبان چیزی نیست جز یک غلط مصطلح


حافظه بیشتر از آن که یک بایگانی مدون باشن ، فضایی خالی است که در آن برخی رویدادها امکان وقوع می یابند . این وقوع یادآوری نامیده می شود 


شعبده باز خطاب به تماشاگران : و حالا نمایش پایانی ، من نیز کسی مانند شما می شوم .این را می گوید و ناپدید می شود . تشویق تماشاگران هیچگاه متوقف نمی شود


آنجا که غرب خوانده می شود ، حتی در باستانی ترین و تاریخی ترین اسناد و رویدادها ، بیشتر از شرق ِ حاضر ما را می زید


امروزه ، انسان اندامش را نه در لذت و کامجویی های جسمی ، که کاملا اهلی و اجتماعی شده ، بلکه تنها در لحظه ی زوال این اندام ها تجربه می کند


به لطف پیشرفت های علمی می توان نوع جدیدی از مجازات های قضایی را در سال های آتی پیشبینی کرد . سارق ، دست هایش در یک آزمایشگاه مجهز پزشکی نگهداری می شوند ، و باقی اش شادمانه در جامعه به " زندگی عادی " مشغول اند . از هم اکنون می توان جزییات ِهماهنگ با حقوق بشر را برای این احکام به بحث گذاشت : آیا فرد می تواند به ملاقات باقی مانده اش برود ؟


48


با لبخندی روی لب روبروی جلادش نشسته و تنها نگاه می کند . در توضیح وضعیت اش : من اهل تسامح و مدارا هستم


چنان آزاد زندگی کرده است که یک شناسنامه برایش کفایت نمی کند


با نگاه به زندگی متفکران بزرگ ، چنین سوالی مطرح می شود : آیا نمی توان احساس سلامت بودن را به عنوان نوعی حماقت طبقه بندی کرد ؟


خطاب به والدین در توضیح رفتار و احوال اش : من به عنوان فرزند شما به دنیا آمدم ، اما تنها به عنوان خودم می توانم بمیرم


روبروی آینه که می ایستد ، چنین جمله ای روی پیشانی اش به چشم می خورد : از آوردن حیوانات خانگی به این محوطه اکیدا خودداری شود


اینجا میدان اسبدوانی است ، همه روی اسبی به نام زمان شرطبندی کرده اند . او همیشه پیروز می شود و همیشه چند قدم مانده به خط پایان سوارش را _ هرکه هست _ زمین می زند


برای اقامت تنها حافظه اش باقی مانده بود . آن هم همین چند سال پیش مشمول طرح نوسازی شد