31


او زن ستیز است ، یعنی از مردانگی ای که در آن غوطه می خورد دل پری دارد


از آموزه های یک درخت : برای عروج ، باید در زمینی بارور ریشه کرد


زمان ، بنا به ماهیت اش ، از اساس مفهومی تلف شده است


درخشندگی بیش از اندازه ، بیشتر از اشیا ، سایه ی آنها را برجسته می کند


او مرد عمل است : حرارت را نمی فهمد ، تنها از پس عرق کردن برمی آید


کار مفید یک افسانه است . هیچ کاری مفید نیست ، بخصوص هیچ کاری نکردن


او با همه متفاوت است ، بیشتر از همه با خودش 


30


آنچه در ابتدا قرار بود توسط خورشید روشن شود ، نه جهان ، بل ذهنیت ها بودند . امروزه و به لطف روشنایی های شهر هر دوی اینها در یک تاریکی درخشان سرگردانند


مغز ها حتی اگر بخواهند نیز نمی توانند فرار کنند ، آنها همیشه در جمجمه محصورند ، جمجمه ای که وطن نامیده می شود


اعتماد به نفس نسبت معکوسی با فردیت دارد . آنچه جهان امروز به انسان بخشید ، نه فردیت ، بلکه اعتماد به نفس بود ، هرچه از فردیت فرد کاسته می شود ، اعتماد به این کاستی افزایش می یابد : خرسندی از دریده شدن توسط ماشینی که به بهانه ی امنیت خلق شده است


او خودش را بلعیده بود ، و هیچ راهی برای دفع خودش پیدا نکرد - یک نوشته برای گور مشترک چند حاکم


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟-رساله ای در باب قطعیت


روزها سرش به روزمرگی گرم است ، شبها اما در خواب هایش از شب زنده داری تجلیل می کند


تمام خواب ها یک مضمون مشترک دارند : از خودم - هر که هست - خلاصی ندارم 


29


جامعه شناسی نظم : بیایید به مطلوب ترین شکل ممکن هرز برویم 


او تندرو است ، یعنی با بیشترین سرعت ممکن در حال درجا زدن است 


علیه منظره : خورشید را نمی توان تماشا کرد ، اما حرارت اش قابل تجربه است 


یک حصار زیادی خودمانی  : دهانم را می بویم مبادا گفته باشم دوستت دارم 


ظاهر امکانپذیر نیست ، در هزارتوی هستی ، همه چیز باطن همه چیز است 


روبروی آینه ایستاده است . ناگهان به زبان می آید : هم اکنون من کدام طرف از نبودنم را ایستاده ام ؟


به عنوان یک زن عشق می ورزد . به عنوان یک مرد تنها می تواند سرکوب کند . همین وجه علاقه برای او جذاب است : تغییر جنسیت در عین حفظ جنسیت 



28


امیدواری همانقدر از روی ناچاری است که ناامیدی


خلاصه ی یک رزومه ی کاری : به طرز نامفهومی خودم هستم


شعر خالق تنهایی است ، نه مخلوق اش


آیینه ی وسط یک خودروی سواری : مقداری گذشته در هر چشم انداز پیش رو ضروری است 


مصرف کننده ی خوب در حال صرف خودش است ، و این قناعت نهفته در مصرف است


ای کاش می شد روی خواب ها هم چشم خود را بست 


در مصاف با خودش ، یک راه برایش بیشتر نمانده است : مغلوب شدن