89


او را دیده ام ، آنقدر که بینایی ام جزیی از مایملک او محسوب می شود - در ستایش خرافه ( شناخت)


خواب بوده ام ، تمام عمر ، از همه طرف - از اعترافات یک راننده موفق هنگام مرگ


مصرف کننده : کمتر اصطلاحی تا این حد متظاهرانه است ( شاید تنها بتوان موسیقی پرمایه و اصیل ، موسیقی آدم حسابی ها را با آن مقایسه کرد ) مفعول را به جای فاعل جا زدن - می توان یک اصل اساسی برای اخلاق امروزی مراد کرد : جا نماز آب کشیدن


اولی : چرا چشمهایت را بر روی این واقعه بسته ای ؟ دومی : من چشم هایم را نبسته ام بلکه بینایی ام را با خودش تنها گذاشته ام . برخی وقایع در برخی مواقع تنها اینگونه به چشم می آیند 


بعد از یک مشاجره ظولانی : متاسفانه باید اعتراف کنم من مسئول قضاوت های اخلاقی تو نیستم . راستش را بخواهی ، من مسئول قضاوت های اخلاقی خودم هم نیستم 


ریشه ی افسردگی زن : چرا برای خودم مردی شده ام ؟


دهاتی می نگرد : یعنی اینها ابراهیم ندارند ؟ این خودپرستی امروزی آبروی هرچه بت پرستی را هم برده است 


88


آنچه امروزه درمان ناپذیر به نظر می آید ، وسواس همه گیر ِ سالم بودن است 


 ادبیات ِ کودکان یک زیاده گویی است . آدم بزرگ ها ، در هر سن و سالی که باشند ، تنها به کاسبی شان می پردازند و ادبیات هیچگاه متعلق به آنان نبوده است 


می گوید اروس ، اما بی آنکه بداند منظورش اریس بوده است ، تقصیری ندارد ، شباهت این دو بسیار بیشتر از ظاهرشان است 


نحوه ی استفاده ی نویسندگان از علائم نگارشی ، نظر آنان  نسبت به خوانندگانشان را فاش می کند - ویراستار خوب کسی است که خواننده را ابلهی در حد نویسنده فرض کند 


عقل عملی ، آنقدر عملی که دیگر عقل محسوب نمی شود ( این نکته در مورد آنچه عقل معاش خوانده می شود نیز صادق است )


او پارانویید است : در بدترین حالت ، اتفاقات دور و بر او سطحی تر و ابلهانه تر از تخیل او هستند 


چه انتظاری دارید ؟ من تنها به جمعه ها اعتقاد دارد - یک کارمند ، در جواب این سوال گزینش که به چه مذهبی اعتقاد دارد