فریاد می زند ، بر سر حیوانی که از دستش فرار می کند تا طعمه اش نشود : من و خانواده ام گرسنه ایم ، انسانیت ات کجا می رود ؟
تنها آنچه که واقعا خوانده شده است را می توان نوشت . آنجا که فرد فکر می کند خودش چیزی نوشته است ، کاری جز رونویسی - آن هم به شیوه ای ناخوانا - نکرده است
فردیت به پرسه زنی می ماند که هر شب با بلندگویی در دست دور شهر می گردد و چنین می گوید : آسوده بخوابید ، من در امن و امانم
آنها که تسلیم شده اند همه چیز را با هم می خواهند . آنها که همچنان مقاومت می کنند این نکته را دریافته اند که درجا زدن در هر حوزه ای به پیشرفت در حوزه ای دیگر منجر می شود - این نبردی است با زنده ماندن به هر قیمت
دکتر خطاب به همراهان بیمار مشهور اش : نگران نباشید ، آنقدر مبتذل است که امیدی به مردن اش نیست
در میانه ی شهر به گربه ای یک چشم می ماند : تنها آنچه را که قابل خوردن است می بیند . نیازی به گفتن نیست که این گربه آن یکی چشمش را هم در همین راه داده است
یک ماهی در آکواریوم : تنهاست . نه به این دلیل که تنها ماهی در آکواریوم است . به این خاطر که علیرغم تکان خوردن لب هایش ، هر چه سعی می کند ، چیزی که ارزش گفتن داشته باشد را نمی یابد