1
حرف و عمل باید با هم یکی باشند . این دو باید
در هماهنگی مطلق با یکدیگر به سر ببرند . حرف ها و اعتقادات می بایست اثبات اعمال
باشند و برعکس . چنین خرافاتی امروزه از محبوبیت برخوردارند .این نکته دیگر فراموش
شده است که هرکدام از این دو می توانند
بازتاب دهنده ی وجهی متفاوت از فرد باشند . این علاقه به یکی بودن حرف و عمل ،
امروزه ، از تقلیل فرد و در نتیجه اضمحلال اش خبر می دهند . شکل دیگر از بیان همین
امر این گونه است : او فقط حرف می زند ، اما عمل نمی کند . معمولا در پس این
خواسته چنین چیزی نهفته است : حرف و عمل باید همیشه در خنثی ترین حالت شان به سر
ببرند . جالب آن که این گونه بحث ها بیشتر از همه جا در حوزه ی زندگی روزمره مورد
استفاده و استدلال قرار می گیرد : جایی که حرف و عمل ، هر دو ، از فرط ابتذال به یکسان
بی ارزش اند . مدافعان این تفکر از یاد می برند که امروزه و به لطف بیکاری ناشی از
تکنولوژی و به تبع آن همه گیر شدن آموزش و تحصیلات ، و گسترش رسانه ها و
مخاطبانشان ، حرف زدن ، فی نفسه و فارغ از تبعاتی که در عمل می تواند داشته باشد ،
به کاری محبوب و پردرامد تبدیل شده است .
حرف و عمل ، هرکدام ، در حیطه ی ساختگی و خیالی
مختص به خودشان نیز سراسر از تناقض اند . در اولی ، این امر تا حد زیادی از ساختار
زبان نشات می گیرد . یکی از مهمترین دلایل جذابیت شعر افشای همین نکته است . دلیل
دیگر برای این جذابیت فاصله گرفتن آنچه شعر خوانده می شود است ازهرگونه عمل ، جایی
که حروف می توانند با خیالی آسوده و بی ترس از هرگونه عملیات به استراحت بپردازند
. در حوزه ی آنچه عمل خوانده می شود این امر مشهود تر است . ابتدایی ترین اعمال
هرروزه – خوابیدن ، برخاستن ، رفع گرسنگی – لبالب از ناهمخوانی ها و تضاد هایی است
که معتقدین به هماهنگی در صورت توجه به
آنها ، زندگی عادی و هرروزه را نیز ناممکن می یابند
2
در مکاتب باستانی شرق دور ، بی عملی و تلاش برای
تجربه و عملی کردن اش به عنوان یک فضیلت ترویج می شده است ، جای تعجب نیست که مدت هاست
چین و ژاپن و اخیرا هند از فرط عمل جزو
سرامدان جهان در اکثر حوزه ها هستند : عمل سخت و دشوار و مستمری که چنین جایگاهی
را برای آنها به ارمغان آورده است هیچ
تفاوت ماهیتی با آن اعتقاد باستانی ندارد
3
سوسور زبان شناسی را بخشی از علم نشانه شناسی می
دانست . پس از او برخی متفکرین این ساختار را وارونه کردند . به زعم آنان ساختارها
و اعمال اجتماعی نیز از همان قواعدی قواعدی تبعیت می کنند که زبان .
4
حداقل این روزها ، به نظر می رسد اولویت با عمل
باشد ، و یکی بودن حرف و عمل در واقع چیزی نیست جز بستن دست و پای تفکر . اگر کسی
حرف و عمل اش با هم نمی خواند ، و مطمئنا این امر مضموم است ، باید اعتقاداتی
هماهنگ با عمل اش پیدا کند . نقد و کنکاش در فعالیت ِ فرد چیزی جز تنبلی و
حرافی بی مورد نیست . بخصوص امروزه ، صد
البته حرف لزوما با اندیشه یا تفکر انتقادی یکسان نیست ، و هر حرفی نمی تواند از
پشتوانه ای اندیشگون برخوردار باشد . اما دیدگاه رایج در مورد حرف ، در عمل هر
آنچه سویه ای منتقدانه دارد را نیز شامل می شود . این دیگاه نه به عملی رهایی بخش
، بلکه به حفظ وضع موجود نظر دارد
0
و چون خداوند اراده به خلق موجودی کند ، می
فرماید : " موجود شو " و بلافاصله موجود می شود – قرآن کریم ، سوره ی
یاسین ، آیه ی 82
در این " چنین باد " و در "او
نامید " {و در اینجا ، در این " موجود شو " } در آغاز و پایان کنش
، پیوند ژرف و روشن میان عمل خلاق و زبان ، هر بار عیان می گردد . این عمل با قدرت
مطلق ِ خلاقانه ی زبان آغاز می شود ، و در انتها زبان ، به تعبیری ، امر مخلوق را
در خود جذب می کند ، آن را می نامد – والتر بنیامین ، در باب زبان و زبان بشری