مجوز


روبروی این میز

لابه لای این اوراق

لبالب از خودم هستم     اما

این طور که می گویند

به این زودی ها تعبیر نمی شوم


خواب هایی که برای هم دیده ایم

از بیداری ام کنار نمی کشند

مانده ام مستاصل

میان این شهر و

راه هایی که به تو ختم می شوند


روبروی این میز :

قرار است با امضایی

تکه ای از من تحقق یابد

فردا اگر به موقع بیایم

می توانم قسمتی از تو را نیز

از این اداره بیرون بکشم


برای مردن در کنار هم

چاره ای نداریم جز امیدوار بودن

به بازگشت آقای مدیر از مسافرت

به موقع

طبق تاریخی که خودشان اعلام کرده اند


قیافه ی نه چندان مشکوک یک شاعر


اخیرا از تلویزیون بی بی سی فیلمی  در مورد علی باباچاهی  پخش شد با نام " این قیافه ی مشکوک " . زمان زیادی از فیلم طبق معمول این گونه فیلم ها به شعر خوانی آقای  باباچاهی می گذرد و برخی از چهره ها در مورد شعر و خصوصیات شاعر صحبت می کنند . شاید جالب ترین نکته ی فیلم برای کسی که شعر باباچاهی را در سال های اخیر دنبال کرده است  ، نه صحبت های  دوستان اش ، که نحوه ی شعرخوانی خود اوست . در ابتدای فیلم او را می بینیم که در میان یکی از اتوبان های تهران نشسته است و شعر می خواند . ماشین هایی که عبور می کنند و مسیر ویژه ی اتوبوس های شهر ی ، برج هایی که در منظره ی پشت سر شاعر سر به فلک کشیده اند ، و البته کلماتی که شعر او را تشکیل می دهند ، همگی از موقعیتی اکنونی و نزدیک به تاریخ معاصر خبر می دهند . اما لابه لای این حال حاضر ، یک چیز گویی سرجای خودش نیست ، و آن نحوه ای است که باباچاهی کلمات شعرش را تلفظ می کند : کشیده و در تلاش برای نشان دادن احساسات سرشاری که می باید در این کلمات توسط مخاطب درک و دریافت شوند . این نحوه ی خواندن شعر ، هر دلیل دیگری هم داشته باشد ، مخاطب تلویزیون را ناگهان به چند دهه عقب تر پرت می کند . گویی شاعر برخلاف تمام آنچه نوآوری هایش در شعر سالهای اخیر  خوانده می شود ، همچنان در شب های شعر گوته به سر می برد   

از آنجا که مهمترین انگیزه ی این متن ، فیلمی است که درباره ی یک شاعر ساخته شده ، شاید بد نباشد به دو چهره ی سینمایی دیگر رجوع کنیم ، چهره هایی  که  در آثارشان هر کدام به شیوه ی خاص خود به شعر پرداخته اند یا از شعر برای بیان نظرات خود استفاده کرده اند . ابتدا به سراغ عباس کیارستمی می رویم . نسخه هایی که او از شاعران نامدار تاریخ زبان فارسی ارائه کرده است و نحوه ی چینش و گزینش این اشعار به اندازه ی کافی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است . روزنامه ها نوشتند که او تصمیم داشت تا یک نسخه ی صوتی نیز از این کتاب ها تهیه کند ، و برای این کار می خواست یکی از گویندگان خبر در تلویزیون سراسر ی ایران بیاید و شعرها را ، همانند اخبار ، قرائت کند. می توان گفت کیارستمی با اینکار می خواست اشعار آنان را از پستویی به نام تاریخ نجات دهد ، و بی اعتبار ی حرف های دهان پر کنی چون سنت فرهنگی و میراث ادبی را نشان دهد . حرف هایی که برخلاف ظاهر شکوهمندشان کاری ندارند جز اخته کردن سویه ی همیشه مدرن ِ یک اثر واقعا هنری . مورد دیگر پرویز کیمیاوی است و فیلم ایران سرای من است . در این فیلم ِ غریب ما با بسیاری از شاعران تارخ  زبان فارسی مواجه می شویم ( امیدوارم علاقه مندان به سینمای کیمیاوی ، من جمله خودم ، چنین نگاهی را به چنین فیلمی ، در این متن ببخشند ) باید پذیرفت که خیام و فردوسی و مولوی ِ کیمیاوی ، " امروزی " تر از باباچاهی ِ پست مدرن شعر می خوانند ، هر چند به نظر میرسد با توجه به فرم موزون ِ اشعارشان  این حق آنهاست که گویشی کهنه/ ادبی و پر از ناز داشته باشند ، اما گویی  وجه درخشان اشعار ایشان مانع از این امر شده است . حتی عبید زاکانی ِ کیمیاوی از نظر نحوه ی ادای کلمات بیشتر به این تهران و اتوبان ِ فیلم " این قیافه ی مشکوک " می آید تا علی باباچاهی .

چرا باباچاهی در این فیلم اینگونه شعر می خواند ؟ در ابتدا به نظر می رسد این ایراد از ساختار فیلم و سینما ناشی می شود . صنعت فیلمسازی نیازمند تولید کالاهایی است که به مذاق مصرف کنندگان خوش بیاید و به " دل " آنها بنشیند ، پس چه بهتر که تا حد امکان به همان کلیشه های رایج ( در اینجا نحوه ی خواندن شعر . جالب اینجاست که باباچاهی برخلاف خواندن اش ، در شعرش خود را ملزم به فراروی از این کلیشه ها می داند ) تمکین کرد . در نهایت شاید نفس طرح چنین سوالی مته به خشخاش گذاشتن ی  بی مورد و یکی از آن دعواها و مچ گیری های رایج تعبیر شود . شاید ، اما این گونه نیست . باباچاهی نه جزو جریان ِ باب روز و عامه پسند غزلسرایانی است که با این کار ضعف عروضی و بی محل بودن ِ فرم انتخابی  خود را می پوشانند و نه جزو کسانی که  در سبک جدیدالتاسیس و به همان اندازه بی ارزش و کالایی ِ " دل نوشته " و نثر ادبی مشغول قلم فرسایی اند و این نحوه ی قرائت هم برای خودشان و هم برای علاقه مندانشان رضایت و شادمانی خاطر از خلق یک اثر ادبی پدید می آورد  . او از معدود شاعران نسل خود است که تن به  درجا زدن های رایج نداد و ترجیح داد خطر کند ، همچنین در نسل او ، و شاید حتی نسل های بعدی ،  معدودند شاعرانی که به مطالعه ی تئوریک درباب شعر و زبان پرداخته اند و در این حوزه نیز صاحب تالیف های متعدد اند . به همین خاطر بی مورد نیست که از شاعری با چنین خصوصیات و چنین شعری انتظار رود طوری اشعارش را قرائت کند که  نحوه ی خواندن اش با  فضا و کلمات حاکم بر اثرش " بخواند"  

47


بسیاری از هنرمندان و متفکران ، تنها پس از مرگشان است که جایگاه درخور خود را یافته اند . این نکته نه در تاخیر دیگران ، بلکه در نفس مردن ریشه دارد . از آثار اینان می توان دریافت که آنها توانایی غلبه بر مرگ را داشته اند ، اما قهرمانانه به این رخداد وفادار مانده اند . برای اثبات این موضوع کافی است برای مدتی در آثارشان زندگی کرد 


خودش را فیلم کرده است : مستندی چند اپیزودی که ساخت هر قسمت اش را یک نفر بر عهده دارد


چرا نمی توانم به خودم بخندم ؟ چون نمی توانم فاصله ام را با خودم حفظ کنم . چرا نمی توانم فاصله ام را با خودم حفظ کنم ؟ چون این فاصله امروزه در عین حقیقت نمی تواند واقعیت داشته باشد . چرا نمی تواند ؟ چون انسان برای بقا مجبور شده است خودش را دقیق تر از آنچه هست محاسبه کند .( همین نکته او را به مرگی زودرس دچار می کند ) این نکته اما عمیقا خنده دار است


آخرین انسان خطاب به والدین اش : من نیز مانند باقی انسان ها ، به عنوان یک موجود زنده از شما ممنونم ، و به عنوان یک انسان ، مانند باقی انسان ها ، هیچوقت نمی بخشمتان


او پراگماتیست است : در حق مغزش صرفه جویی می کند ، و با دست هایش می اندیشد


واقعگرایی ، تبدیل به محبوبترین شکل ایدئولوژی شده است 


دوصد گفته و نیم کردار


 

1

حرف و عمل باید با هم یکی باشند . این دو باید در هماهنگی مطلق با یکدیگر به سر ببرند . حرف ها و اعتقادات می بایست اثبات اعمال باشند و برعکس . چنین خرافاتی امروزه از محبوبیت برخوردارند .این نکته دیگر فراموش شده است که  هرکدام از این دو می توانند بازتاب دهنده ی وجهی متفاوت از فرد باشند . این علاقه به یکی بودن حرف و عمل ، امروزه ، از تقلیل فرد و در نتیجه اضمحلال اش خبر می دهند . شکل دیگر از بیان همین امر این گونه است : او فقط حرف می زند ، اما عمل نمی کند . معمولا در پس این خواسته چنین چیزی نهفته است : حرف و عمل باید همیشه در خنثی ترین حالت شان به سر ببرند . جالب آن که این گونه بحث ها بیشتر از همه جا در حوزه ی زندگی روزمره مورد استفاده و استدلال قرار می گیرد : جایی که حرف و عمل ، هر دو ، از فرط ابتذال به یکسان بی ارزش اند . مدافعان این تفکر از یاد می برند که امروزه و به لطف بیکاری ناشی از تکنولوژی و به تبع آن همه گیر شدن آموزش و تحصیلات ، و گسترش رسانه ها و مخاطبانشان ، حرف زدن ، فی نفسه و فارغ از تبعاتی که در عمل می تواند داشته باشد ، به کاری محبوب و پردرامد تبدیل شده است .

حرف و عمل ، هرکدام ، در حیطه ی ساختگی و خیالی مختص به خودشان نیز سراسر از تناقض اند . در اولی ، این امر تا حد زیادی از ساختار زبان نشات می گیرد . یکی از مهمترین دلایل جذابیت شعر افشای همین نکته است . دلیل دیگر برای این جذابیت فاصله گرفتن آنچه شعر خوانده می شود است ازهرگونه عمل ، جایی که حروف می توانند با خیالی آسوده و بی ترس از هرگونه عملیات به استراحت بپردازند . در حوزه ی آنچه عمل خوانده می شود این امر مشهود تر است . ابتدایی ترین اعمال هرروزه – خوابیدن ، برخاستن ، رفع گرسنگی – لبالب از ناهمخوانی ها و تضاد هایی است که معتقدین به هماهنگی  در صورت توجه به آنها ، زندگی عادی و هرروزه را نیز ناممکن می یابند

2

در مکاتب باستانی شرق دور ، بی عملی و تلاش برای تجربه و عملی کردن اش به عنوان یک فضیلت ترویج می شده است ، جای تعجب نیست که مدت هاست چین و ژاپن و اخیرا هند از فرط عمل  جزو سرامدان جهان در اکثر حوزه ها هستند : عمل سخت و دشوار و مستمری که چنین جایگاهی را برای آنها به ارمغان آورده است  هیچ تفاوت ماهیتی  با آن اعتقاد باستانی ندارد

 

3

سوسور زبان شناسی را بخشی از علم نشانه شناسی می دانست . پس از او برخی متفکرین این ساختار را وارونه کردند . به زعم آنان ساختارها و اعمال اجتماعی نیز از همان قواعدی قواعدی تبعیت می کنند که زبان .

 

4

حداقل این روزها ، به نظر می رسد اولویت با عمل باشد ، و یکی بودن حرف و عمل در واقع چیزی نیست جز بستن دست و پای تفکر . اگر کسی حرف و عمل اش با هم نمی خواند ، و مطمئنا این امر مضموم است ، باید اعتقاداتی هماهنگ با عمل اش پیدا کند . نقد و کنکاش در فعالیت ِ فرد چیزی جز تنبلی و حرافی  بی مورد نیست . بخصوص امروزه ، صد البته حرف لزوما با اندیشه یا تفکر انتقادی یکسان نیست ، و هر حرفی نمی تواند از پشتوانه ای اندیشگون برخوردار باشد . اما دیدگاه رایج در مورد حرف ، در عمل هر آنچه سویه ای منتقدانه دارد را نیز شامل می شود . این دیگاه نه به عملی رهایی بخش ، بلکه به حفظ وضع موجود نظر دارد

0

و چون خداوند اراده به خلق موجودی کند ، می فرماید : " موجود شو " و بلافاصله موجود می شود – قرآن کریم ، سوره ی یاسین ، آیه ی 82

در این " چنین باد " و در "او نامید " {و در اینجا ، در این " موجود شو " } در آغاز و پایان کنش ، پیوند ژرف و روشن میان عمل خلاق و زبان ، هر بار عیان می گردد . این عمل با قدرت مطلق ِ خلاقانه ی زبان آغاز می شود ، و در انتها زبان ، به تعبیری ، امر مخلوق را در خود جذب می کند ، آن را می نامد – والتر بنیامین ، در باب زبان و زبان بشری



46


طبیعت هیچ گاه انسان را به خاطر خلق این موجود نمی بخشد : هیولای دوپای آکادمیک


امروزه ، ناتوانی جامعه در خلق هنرمند ، به مضمون اصلی چیزهایی تبدیل شده است که اثر هنری خوانده می شوند


او به حماقت اش افتخار می کند ، چرا که از مرفه بودن اش ناشی شده است


دو دوست بعد از سال ها همدیگر را می بینند ، یکی از آن دو در توضیح اوضاع و احوال اش : بد نیست ، بازیافت شده ام ، کارایی امروزی ام تحسین همگان را سبب می شود


امروزه بسیاری از مذاهب و فرقه های خرافی تلاش می کنند تا خود را عقلانی و هماهنگ با عقل و نه در تضاد با آن نشان دهند . این نکته ، پیش از هرچیز نشان دهنده ی "عقل " آن هاست . آنها خوب فهمیده اند که آنچه امروزه عقل خوانده می شود ، مهمترین وظیفه اش توجیه کردن است


سیکس فیت آندر : مضحکه ای به نام زندگی ، با محوریت مرگ


زیبایی شناسی کانت در حکم پیشگویی برخی از محبوب ترین کالاهای مصرفی است : نوشابه ی بدون قند ، آبجوی بدون الکل ..." لذت گرایی اخته شده ... لذت بدون لذت "*

* آدورنو