ببخشید ، شب بود سیبیلتان را ندیدیم
لشک کولاکوفسکی . کمتر روزی است که در روزنامه های پایتخت عده ای در ستایش این عالم عالی قدر و قطب مریدان و فیلسوفان مداحی نکرده باشند ، بالاخص آنها که زمانی در ایران لنینیست تر از لنین بودند و حالا بریده اند ، گویی پشت بام ساخته شده است تا همیشه از یک طرف اش کسی سقوط کند ، میزگردی وسط می گذارند و در ستایش این مرد بیطرف و بزرگ که چشم و دل آنان را روشن کرده اشعاری تلاوت می کنند و اعتراف که ما در گذشته اشتباه کرده ایم و حالا به راه راست آمده ایم
اثری که من از این غول فیلسوفان خوانده ام جریان های اصلی در مارکسیسم نام دارد و ترجمه ی عباس میلانی است ، جناب کولاکوفسکی به همراه مترجم اش خود زمانی جزو این نابکاران بوده اند و پس از رسیدن به آگاهی از آن بریده اند . اثری که اگر در باره اش در روزنامه ها بخوانید بی شک آن را منصفانه ترین و علمی ترین تاریخ و تحلیل از جریان های متنوع مارکسیسم می یابید . اما با عرض پوزش از سبیل حضرات باید بگویم این طور نیست ، در خود کتاب من از انصاف و نگاهی علمی همانقدر دیدم که در کتاب های درسی . این اثر تا حدی از نظر نشان دادن سیر تاریخی این جریانات کتابی خواندنی و قابل تامل است ، اما آنجا که استاد کولاکوفسکی خودشان به بررسی وتحلیل ارتکاب می ورزند ما با فحش نامه ای تمام عیار طرفیم – لوکاچ تا حدی استثنای این مورد است - ، متنی متعصبانه ، کور ، پر از غرض و کاملن یک سویه
اما تا اینجا تمام نقد ها و بحث هایی که درباره ی این کتاب شده است آشکارا این موارد را نادیده گرفته است ، تنها فکر می کنم آقای خسرو پارسا استاد دانشگاهی در پاریس بودند که به این نکته اشاره کردند که لشک کولاکوفسکی نه عالمی ارزشمند ، بلکه مورخی ایدئولوژیک است
اگر این چنین تحلیل هایی که ایشان به همراه ناسزا به بسیاری از متفکران چپ داشته اند را نمونه ای سالم و بی طرف و دارای شان علمی بدانیم . من به این دوستان کتاب های موسسه ی در راه حق را توصیه می کنم ، موسسه ای که گویا قبل از انقلاب به مدیریت مصباح یزدی به نقد مارکسیسم ذیل عناوینی چون ماتریالیسم ، دیالکتیک و غیره پرداخت . بی شک در قیاس با کتاب کولاکوفسکی این سری کتاب ها بسیار منصفانه تر کند و کاو کرده اند . الزامی به سقوط نیست آقای میلانی ، کمی روی پشت بام استراحت بفرمایید