20


انسان گرگ انسان است . نمی توان تصور کرد در زمان هابز چه سیاقی از انسانیت رواج داشته است . اما امروزه چنین جمله ای بی انصافی در حق گرگ ها محسوب می شود 


او در رفاه است ، یعنی خودش را به صورتی انتزاعی سپری می کند


شعر خوب یا شعر بد وجود ندارد ، چرا که خوب و بد به قلمرو زبان ِ هر روزه تعلق دارند . انحراف از یک قاعده را با قواعد همان قاعده نباید بررسی کنند


قبل از خودکشی خطاب به خودش می گوید : هر کی با من درافتاد ، ور افتاد


وفور چیزهای قابل دیدن ، نوعی کوری عمیق را سبب شده است


روی پرده ی سینما تنها یک ژانر وجود دارد : علمی تخیلی . بقیه ی ژانر ها روی صندلی ها به سر می برند - در ستایش آپاراتوس


مبتلا به زیادی زندگی است ، و این تعریف دقیق سالخوردگی است 


19


او هیچوقت بچه نبوده است ، بنابراین هرگز بزرگ نمی شود 


با چشم باز فکر می کند و با چشمان بسته خیال می بافد که : افکارم واقعی اند


او آزاد است ، یعنی از خودش طفره می رود


هر شب با چنین جمله ای به بستر می رود : مرد نیستم اگر فردا صبح از یک دنده ات خلق نشوم


خودشیفتگی ، شکل مرسوم و محبوب از خود بیگانگی است 


کسانی هستند که در خودشان به پایان می رسند ، اما او به خودش به عنوان نقطه ی شروع نگاه می کند


" من با چیزی زنده ام که دیگران از آن می میرند " - میکل آنژ امروزه اگر زنده بود برعکس چنین جمله ای را می گفت


18


خلاصه ی دعای هر بت پرست : تو را شاکرم ای خدای نبودن


خمیازه ، جسمیت بخشیدن به اشتیاق برای تنهایی است


امروزه مسافرت غیر ممکن شده است ، چرا که افراد نمی توانند از خودشان فراتر بروند


خطاب به خودش می گوید : خیالت راحت ، نبودن ات بین خودمان می ماند


برای موفقیت در کسب و کار ، مجبور شد سلامتی ِ دردناک اش را در خانه بستری کند 


او خیال می کند راه خودش را می رود ، و این توهم ، تعریف دقیق ِ بیراهه است 


فکر کردن ، هنر ِ بالا آوردن است 


17


مخاطب شکل بیرونی مولف است ، و کیست که بدش بیاید چند صد سال زندگی کند ، در حالی که از شر بودن خلاص شده است 


روی پیشانی اش چنین جمله ای حک کرده است : توقف بیجا مانع کسب است


فرقی نمی کند کدام خیابان ، کدام مسافت ، مقصود از هر حرکت خودآگاه ، یک سقوط به ناخودآگاه است


دلقک خطاب به حضار می گوید : خنده دار ترین چیز ، تن ندادن به پوچی است 


درک فعلیت از بدفهمی ناشی می شود ، بالفعل چیزی نیست جز پیش پا افتاده ترین شکل ِ بالقوه گی 


بهترین راه برای تخطی و مضمحل کردن یک قانون ، پایبند بودن به آن قانون است


نویسندگان بزرگ پیر به دنیا می آیند و جوانی شان تنها پس از مرگ شان کشف می شود