قیافه ی نه چندان مشکوک یک شاعر
اخیرا از تلویزیون بی بی سی فیلمی در مورد علی باباچاهی پخش شد با نام " این قیافه ی مشکوک " . زمان زیادی از فیلم طبق معمول این گونه فیلم ها به شعر خوانی آقای باباچاهی می گذرد و برخی از چهره ها در مورد شعر و خصوصیات شاعر صحبت می کنند . شاید جالب ترین نکته ی فیلم برای کسی که شعر باباچاهی را در سال های اخیر دنبال کرده است ، نه صحبت های دوستان اش ، که نحوه ی شعرخوانی خود اوست . در ابتدای فیلم او را می بینیم که در میان یکی از اتوبان های تهران نشسته است و شعر می خواند . ماشین هایی که عبور می کنند و مسیر ویژه ی اتوبوس های شهر ی ، برج هایی که در منظره ی پشت سر شاعر سر به فلک کشیده اند ، و البته کلماتی که شعر او را تشکیل می دهند ، همگی از موقعیتی اکنونی و نزدیک به تاریخ معاصر خبر می دهند . اما لابه لای این حال حاضر ، یک چیز گویی سرجای خودش نیست ، و آن نحوه ای است که باباچاهی کلمات شعرش را تلفظ می کند : کشیده و در تلاش برای نشان دادن احساسات سرشاری که می باید در این کلمات توسط مخاطب درک و دریافت شوند . این نحوه ی خواندن شعر ، هر دلیل دیگری هم داشته باشد ، مخاطب تلویزیون را ناگهان به چند دهه عقب تر پرت می کند . گویی شاعر برخلاف تمام آنچه نوآوری هایش در شعر سالهای اخیر خوانده می شود ، همچنان در شب های شعر گوته به سر می برد
از آنجا که مهمترین انگیزه ی این متن ، فیلمی است که درباره ی یک شاعر ساخته شده ، شاید بد نباشد به دو چهره ی سینمایی دیگر رجوع کنیم ، چهره هایی که در آثارشان هر کدام به شیوه ی خاص خود به شعر پرداخته اند یا از شعر برای بیان نظرات خود استفاده کرده اند . ابتدا به سراغ عباس کیارستمی می رویم . نسخه هایی که او از شاعران نامدار تاریخ زبان فارسی ارائه کرده است و نحوه ی چینش و گزینش این اشعار به اندازه ی کافی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است . روزنامه ها نوشتند که او تصمیم داشت تا یک نسخه ی صوتی نیز از این کتاب ها تهیه کند ، و برای این کار می خواست یکی از گویندگان خبر در تلویزیون سراسر ی ایران بیاید و شعرها را ، همانند اخبار ، قرائت کند. می توان گفت کیارستمی با اینکار می خواست اشعار آنان را از پستویی به نام تاریخ نجات دهد ، و بی اعتبار ی حرف های دهان پر کنی چون سنت فرهنگی و میراث ادبی را نشان دهد . حرف هایی که برخلاف ظاهر شکوهمندشان کاری ندارند جز اخته کردن سویه ی همیشه مدرن ِ یک اثر واقعا هنری . مورد دیگر پرویز کیمیاوی است و فیلم ایران سرای من است . در این فیلم ِ غریب ما با بسیاری از شاعران تارخ زبان فارسی مواجه می شویم ( امیدوارم علاقه مندان به سینمای کیمیاوی ، من جمله خودم ، چنین نگاهی را به چنین فیلمی ، در این متن ببخشند ) باید پذیرفت که خیام و فردوسی و مولوی ِ کیمیاوی ، " امروزی " تر از باباچاهی ِ پست مدرن شعر می خوانند ، هر چند به نظر میرسد با توجه به فرم موزون ِ اشعارشان این حق آنهاست که گویشی کهنه/ ادبی و پر از ناز داشته باشند ، اما گویی وجه درخشان اشعار ایشان مانع از این امر شده است . حتی عبید زاکانی ِ کیمیاوی از نظر نحوه ی ادای کلمات بیشتر به این تهران و اتوبان ِ فیلم " این قیافه ی مشکوک " می آید تا علی باباچاهی .
چرا باباچاهی در این فیلم اینگونه شعر می خواند ؟ در ابتدا به نظر می رسد این ایراد از ساختار فیلم و سینما ناشی می شود . صنعت فیلمسازی نیازمند تولید کالاهایی است که به مذاق مصرف کنندگان خوش بیاید و به " دل " آنها بنشیند ، پس چه بهتر که تا حد امکان به همان کلیشه های رایج ( در اینجا نحوه ی خواندن شعر . جالب اینجاست که باباچاهی برخلاف خواندن اش ، در شعرش خود را ملزم به فراروی از این کلیشه ها می داند ) تمکین کرد . در نهایت شاید نفس طرح چنین سوالی مته به خشخاش گذاشتن ی بی مورد و یکی از آن دعواها و مچ گیری های رایج تعبیر شود . شاید ، اما این گونه نیست . باباچاهی نه جزو جریان ِ باب روز و عامه پسند غزلسرایانی است که با این کار ضعف عروضی و بی محل بودن ِ فرم انتخابی خود را می پوشانند و نه جزو کسانی که در سبک جدیدالتاسیس و به همان اندازه بی ارزش و کالایی ِ " دل نوشته " و نثر ادبی مشغول قلم فرسایی اند و این نحوه ی قرائت هم برای خودشان و هم برای علاقه مندانشان رضایت و شادمانی خاطر از خلق یک اثر ادبی پدید می آورد . او از معدود شاعران نسل خود است که تن به درجا زدن های رایج نداد و ترجیح داد خطر کند ، همچنین در نسل او ، و شاید حتی نسل های بعدی ، معدودند شاعرانی که به مطالعه ی تئوریک درباب شعر و زبان پرداخته اند و در این حوزه نیز صاحب تالیف های متعدد اند . به همین خاطر بی مورد نیست که از شاعری با چنین خصوصیات و چنین شعری انتظار رود طوری اشعارش را قرائت کند که نحوه ی خواندن اش با فضا و کلمات حاکم بر اثرش " بخواند"