جامعه شناسی نظم : بیایید به مطلوب ترین شکل ممکن هرز برویم 


او تندرو است ، یعنی با بیشترین سرعت ممکن در حال درجا زدن است 


علیه منظره : خورشید را نمی توان تماشا کرد ، اما حرارت اش قابل تجربه است 


یک حصار زیادی خودمانی  : دهانم را می بویم مبادا گفته باشم دوستت دارم 


ظاهر امکانپذیر نیست ، در هزارتوی هستی ، همه چیز باطن همه چیز است 


روبروی آینه ایستاده است . ناگهان به زبان می آید : هم اکنون من کدام طرف از نبودنم را ایستاده ام ؟


به عنوان یک زن عشق می ورزد . به عنوان یک مرد تنها می تواند سرکوب کند . همین وجه علاقه برای او جذاب است : تغییر جنسیت در عین حفظ جنسیت