امیدواری همانقدر از روی ناچاری است که ناامیدی


خلاصه ی یک رزومه ی کاری : به طرز نامفهومی خودم هستم


شعر خالق تنهایی است ، نه مخلوق اش


آیینه ی وسط یک خودروی سواری : مقداری گذشته در هر چشم انداز پیش رو ضروری است 


مصرف کننده ی خوب در حال صرف خودش است ، و این قناعت نهفته در مصرف است


ای کاش می شد روی خواب ها هم چشم خود را بست 


در مصاف با خودش ، یک راه برایش بیشتر نمانده است : مغلوب شدن