می گوید : استفاده از عینک آفتابی لذت بخش است ، چرا که سبب می شود بدون ترس و لرز و نگرانی از قضاوت دیگران به آنچه می خواهم چشم بدوزم - چنین دیدگاهی همان بهتر که نبیند . این نظرگاه توهین به بینایی محسوب می شود 


عکس رادیولوژی اش را نشان می دهد : نگاه کنید ! این علم ، هر که هست ، عجب هنرمندی است ، ببینید چه ماهیتی برایم تخیل کرده است 


یک پوزیتیویست : او چشمانش را در آنچه می بیند جستجو می کند 


به آمریکا بگویید از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر - می توان گونه ای از انسان های واقعا آزاد را تصور کرد که در این جمله به جای " آمریکا" کلمه ی " زندگی " را گذاشته اند و هر روز چنین جمله ای را با خودشان تکرار می کنند 


هنگام  آنچه "موفقیت " خوانده می شود ، یک سوال کافی است به ذهن برسد تا به همه چیز گند بزند : در من چه کسی دست بالا را دارد ؟


" شعر تعریف ناپذیر است "- این احمقانه ترین تعریفی است که از شعر ارائه شده است 


دو کارگر هنگام افتتاح یک پل با هم گپ می زنند : دست های ما هنوز به شانه هایمان متصل اند ، پس با این پل به کجا می خواهند برسند ؟