نجات
کیف دستی ام را نبین
لبخندی که روی لبم ...
و دستی که به نشانه ی تعارف
سوی ات دراز شده است
در این کلانشهر
مشغول فرو رفتنم
در فکرهایی بی سر و ته
دست و پا می زنم
لبخندی بزن
دستم را بگیر
و قبل از غرق شدن
بیرون بکش من را از خودم
***
می بینی ؟
در آغوش همدیگر
قایقی هستیم
آنقدر که نوح هم
انگشت به دهان مانده است
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۵ ساعت 17:55 توسط علی
|