کیف دستی ام را نبین

لبخندی که روی لبم ...

و دستی که به نشانه ی تعارف

سوی ات دراز شده است


در این کلانشهر

مشغول فرو رفتنم

در فکرهایی بی سر و ته

دست و پا می زنم


لبخندی بزن

دستم را بگیر

و قبل از غرق شدن

بیرون بکش من را از خودم


***


می بینی ؟

در آغوش همدیگر

قایقی هستیم

آنقدر که نوح هم

انگشت به دهان مانده است