چرت زدن : من نه کاملا خودم هستم ، در خواب ، و نه کاملا بیدار . میان خودم و خودم دست و پا می زنم


هیچ کاری استعداد نمی خواهد ، آنچه استعداد می خواهد نیز کار به حساب نمی آید


در فروشگاه قدم میزند : زندگی کثافت ...حرامزاده اصلا نمی ارزد


آدم ها عوض می شوند ، در ست است . آنها هر لحظه بیشتر از قبل به یکدیگر شبیه می شوند


بزرگ شدن : در سنی هستم که موظفم هر چه زودتر از شر خودم خلاص شوم


عکس گرفتن : نگاه کنید ! بیرون از خود بودن چقدر به من می آید 


نام رزومه ی کاری اش را چنین گذاشته است :  گزیده ی خاطرات یک علی الطلوع