با لبخندی روی لب روبروی جلادش نشسته و تنها نگاه می کند . در توضیح وضعیت اش : من اهل تسامح و مدارا هستم


چنان آزاد زندگی کرده است که یک شناسنامه برایش کفایت نمی کند


با نگاه به زندگی متفکران بزرگ ، چنین سوالی مطرح می شود : آیا نمی توان احساس سلامت بودن را به عنوان نوعی حماقت طبقه بندی کرد ؟


خطاب به والدین در توضیح رفتار و احوال اش : من به عنوان فرزند شما به دنیا آمدم ، اما تنها به عنوان خودم می توانم بمیرم


روبروی آینه که می ایستد ، چنین جمله ای روی پیشانی اش به چشم می خورد : از آوردن حیوانات خانگی به این محوطه اکیدا خودداری شود


اینجا میدان اسبدوانی است ، همه روی اسبی به نام زمان شرطبندی کرده اند . او همیشه پیروز می شود و همیشه چند قدم مانده به خط پایان سوارش را _ هرکه هست _ زمین می زند


برای اقامت تنها حافظه اش باقی مانده بود . آن هم همین چند سال پیش مشمول طرح نوسازی شد