محمد ابن منور در جای جای کتاب اسرار التوحید داوری را در کنار کفر نشانده است ، و جایی به نقل از ابوسعید آورده که داوری کفر است . منش کفر آمیز ِ – یا به معنای امروزی آن : منش غیرعقلانی ِ- دستگاه های قضایی ِ معاصر از پیش فرضی اشتباه سرچشمه می گیرد : در بحث جزا گویی فرض بر این است که فرد دارای اراده و توانایی در انتخاب است ، و البته فرد دارای گوهری ذاتی و منحصر به فرد فرض می شود و بدین ترتیب  دربرابر اعمال خلاف قانون و زیان آور خود مسئول است و مستحق مجازات . چنین پیش فرضی کاملن باطل است و نتیجتن هرگونه قضاوت و داوری بر مبنای آن بی ارزش و فاقد اعتبار است چرا که از یک سو سازو کارهای اجتماعی امروزی بخصوص در حوزه ی اقتصاد آنچنان سفت و سخت و تحمیلی است که فرد هیچ راه گریزی ازآن ندارد و از سوی دیگر فرد نه تنها دارای آن منش و ذات فطری و یکه نیست بلکه کاملن شخصیت و جایگاه اجتماعی اش توسط عواملی بیرون از فرد و اجتماعی شکل می گیرد . بنابراین دادگاه ها خود را محق می دانند که به نام دفاع از جامعه و آحاد انسانی فرد یا گروهی را به هر شکل که خود صلاح می دانند مجازات کنند بی آنکه به این نکته توجه داشته باشند که اعمال ِ به اصطلاح خلاف قانونی که فرد مرتکب شده است و منافع عمومی را به خطر انداخته خود محصول همان اجتماعی است که حالا او را در جایگاه مجرم نشانده است ، گویی فرد کفاره ی گناهی اجتماعی است که به وسیله ی تنبیه وی ، عقوبت این گناه دامن گیر باقی افراد نخواهد شد

امروزه بی توجه به بنیان غلط قوانین و مجازات ، جنبش هایی در سراسر دنیا در مخالفت با برخی اشکال تنبیه و مجازات به راه افتاده است ، پررنگ ترین ِ اینها مخالفت با مجازات اعدام است آن هم به خاطر شکل غیر انسانی این مجازات و باقی شعار های انسان دوستانه و زیبایی که تحت نام دفاع از حقوق بشر بیان می شوند . اکثریت حامیان لغو مجازات اعدام سخنی از جایگزین ِ پیشنهادی شان برای این حکم به زبان نمی آورند ، احتمالن ناگفته مسلم است که این جایگزین چیزی نیست جز حبس . حتا اگر مخالفت اینان با مجازات اعدام برپایه ی احساساتی بشردوستانه شکل گرفته باشد باز هم باعث نمی شود که چنین نیت ِ انسانی و خیری تبعات ِ وحشیانه تری از اعدام نداشته باشد . اعدام بر پایه ی حذف بنا شده است ، در صورتی که حبس بر بنیان نادیده گرفته شدن . اعدامی پس از اجرای حکم دیگر سلطه پذیر نیست در صورتی که یک محکوم به حبس از زمان اجرای حکم تحت سلطه ای تمام و کمال قرار می گیرد . در اعدام حق ِ زنده بودن از فرد دریغ می شود ، در صورتی که در حبس این حق ِ زندگی کردن است که فرد از آن محروم می شود ، و حداقل من یکی نمی دانم که زنده بودن وقتی که به درد زندگی کردن نخورد به چه کار دیگری خواهد آمد . وجه محافظه کارانه ی این گونه مخالفت ها در این است که دلایل و براهنی که در رد اعدام می آورند تنها و تنها درباره ی هرشکلی از قضاوت مصداق دارد و نه شکل خاصی از نتیجه ی ناشی از قضاوت ( اعدام ) ، و جزیی را بی اعتبار و وحشیانه می پندارند که آن جزء  در ارتباط و قیاس با کلیت اش ، بسیار انسانی تر و قابل دفاع  می نماید .