فیزیک و فلسفه ، یک رابطه ی عاشقانه ؟
در یک نگاه سرسری در مطلب اول نکته ی خاصی به ظاهر وجود ندارد ، کمی نقل قول از صحبت های حضرات درباره ی مضرات ! علوم انسانی در شکل فعلی و تاثیر آن در بی اعتقادی جوانان ، و درنهایت نتیجه گیری نویسنده در باب بی ثمر بودن این گونه محدودیت ها و تلاش ها در جهت تحدید این علوم ، که با چنین عبارتی بیان شده است : زمين با حذف گاليله از گردش به دور خود و خورشيد باز نمى ايستد . بی شک دستاورد گلیله در حوزه ی علوم تجربی و کیهان شناسی بوده است و هیچ ربطی به علوم انسانی نداشته است ، گرچه کلیسا اعتقاد خود در حوزه ی کیهان شناسی را _ که متاثر از دیدگاه ارسطو بود _ به حوزه های اجتماعی و سیاسی تسری می داد و همین امر نیز سبب شد بنیان انحصار طلبی کلیسا در تمام حوزه ها به خطر بیافتد ، اما در وهله ی نخست کشف گالیله صرفن در حوزه ی علوم تجربی مصداق داشت (3)
در مطلب دوم ِ آقای فرج سرکوهی علاوه بر زندگینامه ی هربرت مارکوزه ، مختصری نیز درباره ی مضامین کتاب یاد شده و تاریخچه ی مکتب فرانکفورت سخن رفته است . از تلاش های این نحله ی فکری در باب روانشناسی ، هنر و جایگاه طرح ِ این مطالب در تفکرات چپ . اما دراینجا نیز مطلبی اساسی وجود دارد که سخنی درباره اش گفته نشده است . حلقه ی ارتباطی بین متفکرین مکتب فرانکفورت را می توان برداشت و تعریف آنان _ بیشتر هورکهایمر – از نظریه ی انتقادی دانست ، تا آنجا که امروزه عنوان نظریه ی انتقادی اغلب این گروه از اندیشمندان را به یاد می آورد . یکی از رئوس مهم نظریه ی انتقادی ، در تقابل با نظریه ی سنتی ، مخالفت و رد پوزیتیویسم است ، موردی که تقریبن تمام اعضای مکتب فرانکفورت با تمام اختلاف نظرهایشان در آن متفق القول بودند . خود مارکوزه نیز در کتاب انسان تک ساحتی ، بطور خاص ، به تفصیل به این موضوع پرداخته است و فلسفه ی پوزیتیو را ذیل عنوان تفکر تک ساحتی بررسی کرده است (4) علی رغم تعاریف بعضن متفاوت اعضای مکتب فرانکفورت از پوزیتیویسم ، آنها در یکی از سرفصل های این نوع نگرش اتفاق نظر دارند ، و آن عبارت است از این اصل ِ اندیشه ی پوزیتیو که تمامی علوم ، از جمله علوم انسانی از نظر روش شناسی تابع و پیرو علوم طبیعی هستند (5) از نظرگاه پوزیتیویستی علوم طبیعی و فیزیکی ملاک و الگوی سایر علوم به شمار می روند و معیار محک باقی رشته های علمی نیز علوم طبیعی هستند . از دیدگاه مکتب فرانکفورت چنین دیدگاهی درباره ی علوم اجتماعی نتایج ویرانگری در این حوزه ها برجای خواهد گذاشت و این علوم را به ابزاری در جهت توجیه وضع موجود تبدیل خواهد کرد (6) متاسفانه در متن نسبتن خوب ِآقای سرکوهی این وجه مهم مارکوزه و مکتب فرانکفورت نادیده گرفته شده است ، و این چشم پوشی در عنوان و نتیجه ی نهایی مطلب ایشان درباره ی وضعیت علوم انسانی درایران نیز به چشم می آید
احتمالن در عنوان " حمله به علوم انسانی ، ساکن کردن زمین با حذف گالیله " آنچه مد نظر نویسنده بوده است قیاس کردن شرایط امروز ِ مخالفت با علوم ، بطور عام ، با شرایط زمان رنسانس و بی نتیجه بودن این گونه محدودیت ها و کارشکنی هاست ، اما قبل از آن در چنین عنوانی نوعی اینهمانی بین علوم انسانی و علوم طبیعی به چشم می آید ، و این کلی نگری در برخورد با علوم بخاطر سویه های پوزیتیویستی اش از حمله ی خام فعلی به علوم انسانی به مراتب خطرناک تر است چرا که برای درک آن نیاز به واکاوی و تعمق بیشتری است . برداشت ابتدایی از این جمله با زبانی نه چندان دقیق می تواند چنین باشد : " عده ای با حمله به علوم انسانی می خواهند با بدیهی ترین پدیده ها مخالفت کنند ، و همانطور که مخالفت کلیسا با گالیله راه به جایی نبرد ، در نهایت نیز این گونه تهدیدات در برابر این علوم راه به جایی نخواهند برد " قبول ! بخصوص از این نظر که شاید ، و تنها شاید ، شرایط فعلی ایران همخوانی زیادی با شرایط آن برهه ی تاریخی خاص ِ اروپا دارد . اما با نظری اجمالی به شرایط دانشگاهی این علوم در غرب و در زمانه ی حاضر ، گویی این عنوان بصورتی دیالکتیکی (7) برخلاف آنچه می نماید ، خود خبر از حمله ای ریشه ای تر ، پنهان تر و درنتیجه موثرتر می دهد : طبیعی انگاشتن عاملان اجتماعی/ انسانی همچون خورشید ، که گویا قرار است در آینده ای دور برای همیشه خاموش شود
1-هر دو این مطالب هنوز در سایت رادیو فردا قابل دسترسی است
2-کوشش شخصی ام در پیدا کردن این کتاب ، حداقل درکتابفروشی های تهران ناکام ماند ، از آنجا که سایت ها و نشریات متعدد دیگری نیز نوید انتشار این کتاب را داده بودند ، به نظر می رسد پخش آن با ممنوعیت ها و محدودیت هایی همراه بوده است
3-برای آشنایی مختصر : آزادی و تاریخ ، تاملاتی دردیالکتیک هگل – علی صادقی – صفحات 13 الی 20
4- مراجعه شود به : انسان تک ساحتی – هربرت مارکوز ، محسن مویدی – نشر امیرکبیر ،چاپ دوم 1359- فصل سوم ، تفکر تک ساحتی
5- بحث مارکوزه ، در قیاس با مثلن آدورنو ، درباره ی پوزیتیویسم وجه سلبی کمتری دارد ، وی با بررسی ریشه های این تفکر به نقش مثبت آن در تضعیف خرافه ها و باورهای دینی نیز اشاره می کند ، گرچه در تحلیل نهایی و با توجه به شرایط قرن بیستم وی نیز با این وجه از پوزیتیویسم مخالفت می کند
6-برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه : نظریه ی انتقادی مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعی و انسانی – حسینعلی نوذری – نشر آگه – چاپ دوم 1386- صفحات 143 الی 182
7- برداشت رایج از دیالکتیک ، دیالکتیک هگل ، با توجه به سه اصل ، تز ، آنتی تز و سنتز تعریف می شود ، صرفنظر از مخالفت هایی که با این برداشت ِ همه گیر از دیالکتیک هگل وجود دارد ( نگاه کنید به کتاب درباره ی مسئله ی یهود ، کارل مارکس / مرتضا محیط ، نشر اختران چاپ اول 1381 ، صفحه ی 101 و 102) در این جا مبنا بر تعریفی از دیالکتیک است که مطابق با آن ، یک مفهوم به ضد خود تبدیل می شود .