بوستان ِ آشوویتس
پارک ، حداقل در تهران ، پدیده ی جالبی است . یک تکه از مثلن طبیعت در دل شهر ، حال آن که هیچ چیز طبیعی تر از خود شهر نیست . هزار و یک دلیل می توان برای وجود چنین فضایی آورد . اما حداقل تا همین چند سال پیش پارک ها شعبه های جنگل در دل شهر محسوب می شدند . فضاهایی که صرفنظر از حرف های دهان پر کنی چون زیباسازی و آرامش روانی ، برای آنان که کاملن شهروند به حساب می آیند ، مکان هایی بودند که هیچ سود خاصی نداشتند . پارک همیشه مکانی برای وقت تلف کردن تعریف می شد ، مکانی مناسب برای اولین دستمالی ، اولین سیگار ، اولین قرار ، اولین دعوا و باقی اولین های بدرد نخور و زیانبار بود . همین خصوصیت پارک برایش ساکنانی ویژه بوجود آورد ، کسانی که در واقع از باقی نقاط شهر طرد شده بودند یا جای دیگری برای جمع شدن یا وقت تلف کردن نداشتند ، می توانستند با خیال تخت در این مکانها به زندگی شان بپردازند . معتادان ، دخترهای فراری ، سربازهای وظیفه ،غربتی ها ، پسرهایی که مدرسه را " پیچ " داده بودند ، سالمندان ( اینها از روی ناچاری و اجبار جسمی شان جزو این جمع به حساب می آیند )، بیکاران ، بی خانمان ها و باقی کسانی که از " زره پوش جامعه " جا مانده یا به بیرون پرت شده بودند . آنها می توانستند در این مکان فارغ از شلاق ِ نگاه ِ اجتماع کمی استراحت کنند . در پارک دیگر کسی نبود که برای حضورشان مبلغی درخواست کند، آنها را جنده ، معتاد ، علاف ، ازگل و غیره خطاب کند ، اگر هم بود بنا به اینکه در همان فضا به سر می برد بنابراین برچسبش دردناک نبود چرا که به هر حال خود گوینده نیز دارای حداقل یکی از همین صفات بود . اگر افراد جامعه در کافه ها ، سالن ها ی سینما ، و مکانهایی اینچنین براساس کاربری چنین مکانهایی طبقه بندی می شدند ، در پارک ، جا ماندگان جایی برای فرار از چنین پدیده هایی می یافتند ، جایی برای دیدن خود ، مکانی که کمتر از سایر نقاط آنها آینه ی عبرت به حساب می آمدند . صد البته در مقابل چنین نوع مصرف ِ پارک ، مقاومت هایی هم صورت می گرفت ومی گیرد . طرح جمع آوری ارازل و اوباش ، طرح جمع آوری زنان خیابانی ، طرح ساماندهی کارگران روزمزد ، برنامه های فرهنگی ویژه ی سالمندان و چیزهایی از این قبیل . اما همیشه ساکنان پارک ها بودند که پیروز می شدند و بی فایده بودن و حتا زیانبار بودن ِ پارک ها را حفظ کرده اند . در پارک ها تنها کالایی که سخاوتمندانه مصرف می شد زمان بود ، و همه ی ساکنین در بی فایده بودن پارک اتفاق نظر داشتند . به صورت خلاصه و به تعبیری ، پارک ها اردوگاهی بی در و پیکر در دل شهر محسوب می شد
اما به نظر می رسد از چند سال پیش به این طرف ، پارک ها به تبعیت از کل تهران با تغییر کاربری مواجه شده اند ، در اکثر آنها وسایل ورزشی نصب شده است ، دیگر قرار نیست در این مکان ها زمان بی فایده بگذرد . حالا پارک ها مکان اصلی کسب سلامت برای جامعه ، این مریض ترین اتفاق ممکن در شکل فعلی اش ، فرض می شوند . شهروندان برای داشتن بدنی متناسب ، برای چریدن هر چه بیشتر، بیش از پیش در پارک ها حضور دارند ، و ساکنین قدیمی این مکان ها هر چند هنوز در آن رویت می شوند اما تا حد زیادی و در بسیاری پارک ها به حاشیه رانده شده اند . زمانی پارک ها و آنها که وقت شان را در آن سپری می کردند ، وجدان معذب شهر محسوب می شدند . اما حالا ، شهر کلاه اش را بالاتر گذاشته است...