موسیقی احساس ِ جهانی بی احساس و جان اوضاعی بی جان است...(2)

 

فیثاغورس اعتقاد داشت که از گردش افلاک یک نوع موسیقی تولید می شود که ما به سبب عادت یا عدم استعداد از شنیدن آن عاجزیم(3) . امروز ما با فیثاغورس بسیار فاصله داریم ، شاید اتفاقی که او تصور می کرد برای موسیقی افلاک افتاده است ، امروزه برای تمام آنچه از زمان او تا حال موسیقی نامیده می شود رخ داده باشد . به نظر می رسد دیگر موسیقی به عنوان یک هنر در حال ناپدید شدن است ، آن هم به سبب نبود مخاطبی که توانایی درکش را داشته باشد . دیگر شاید نتوان با موسیقی به عنوان هنری مستقل برخورد کرد چرا که  در اکثر موقعیت ها به عنوان عنصری فرعی و دست دوم تلقی می شود ، در خودروی سواری  ، آسانسورها ، کافه ها ،  مهمانی ها و تقریبن همه جا موسیقی قرار است به چیزی فاقد ضرباهنگ  ، ضرباهنگ بدهد ، احساسات را کنترل کرده و جهت اش را نیز تعیین کند ، اگر در مواجهه با اثر هنری در دیاگرام ارتباطی معروف یاکوبسن به وجه  تماس توجه شود ، باید گفت دیگر جایی برای گوش دادن به موسیقی باقی نمانده است ، چرا که همه جا با کمی شدت و ضعف موسیقی ای به گوش می رسد که برای نشنیدن آفریده شده است

می توان دلایل بسیاری را در این مورد تحلیل کرد ، من علاقه مندم که آغاز چنین فرایندی را پیدایش سینما و کمی بعد تلویزیون بدانم . سینما در وهله ی اول هنری تصویری و دیداری است ، با این همه با کمی اغراق می توان گفت در تمام تولیدات سینمایی موسیقی وجود دارد ، بدیهی است سینما ، برخلاف موسیقی که حداقل در ابتدا با گوش قابل درک بوده است ، با چشم سر و کاردارد ، در نتیجه در اکثر و شاید همه ی محصولات سینمایی موسیقی نقشی فرعی به نسبت تصویر دارد و به تبع این مورد گوش نیز در قیاس با چشم موردی فرعی به حساب می آید . در واقع شاید بتوان گفت موسیقی در سینما ، و با کمی تفاوت در ژانرها به لحاظ کمی و زیادی ، در جهت تعیین احساس مخاطب نسبت به آنچه روی پرده در جریان است به کار می آید ، بی شک در چنین نوع مواجه ای با موسیقی اکثریت مخاطبان توجه اصلی خود را نه به موسیقی بلکه به تصویر ِ آن موسیقی معطوف می دارند ( از این نظر می توان گفت اکثریت قریب به اتفاق فیلم هایی که مخاطب بعد از تماشایش  در ابتدا خواهد گفت : عجب موسیقی شاهکاری داشت ، از نظر سینمایی ، یعنی منظور اصلی تولیدشان ،  شاهکار به حساب نمی آیند )

با همگانی شدن تلویزیون ، و کمی قبل تر رادیو ، به پس رانده شدن موسیقی تشدید می شود ، تقریبن تمام برنامه های تلویزیونی دارای موسیقی هستند ، از اخبار گرفته تا برنامه ی آشپزی و حتا مناظره ها و گفتگوهای جدی . موسیقی در اینجا نیز همان کارکرد را دارد ، به احساسات مخاطب جهت داده و برای او تعیین می کند تا باید در این لحظه چه حسی داشته باشد و به کدام جنبه از آنچه می بیند ، و نه آنچه می شنود ، توجه کند . امروزه که یکی از دلایل اصلی تماشای تلویزیون دیدن موزیک ویدئو هاست این مسئله با شدت بیشتری تقویت شده است ، تمرکز اصلی در مخاطب باز هم بر روی چشم است تا گوش ، و حرکات خواننده یا نوازندگان و چیره دستی کارگردان  اگر بیشتر از خود موسیقی اهمیت نداشته باشد کمتر نیز نخواهد داشت (4) . امروزه و به لطف چنین تمهیداتی موسیقی هنری " تماشایی " شده است

همین امر در زندگی روزمره نیز کاملن هویداست ، گوش دادن موسیقی نه به عنوان فعالیتی مستقل و به تنهایی شایان توجه بلکه موردی مکمل محسوب می شود ، و البته انواع و اقسام دستگاه های پیشرفته ی  پخش موسیقی نیز که تقریبن می توانند در تمام مکان ها صاحبانشان را همراهی کنند این امر را تشدید کرده اند ، هنگام دویدن ، هنگام رانندگی ، هنگام مرتب کردن خانه و هر نوع فعالیت دیگری موسیقی در زندگی روزمره باز هم قرار است موسیقی متن باشد . امروزه کمتر می توان کسی را یافت که واقعن اهل گوش دادن به موسیقی به عنوان هنری کامل ، مستقل و خودکفا باشد . صد البته همچون تلویزیون در زندگی روزمره نیز می توان مشاهده کرد که در بسیاری مکان ها موسیقی نه انتخابی بلکه تحمیلی است ، آسانسور ها ، پاساژ ها ، کافه ها ، گالری ها و بسیاری مکان های دیگر از قبل برای گوش مخاطبانشان تصمیم گیری کرده اند ( معتقدم با نظری کارکردی  تمام موسیقی هایی که در چنین مکان هایی " صلاحیت " لازم برای پخش شدن را از دید مسئولان آن مکان دارند مزخرف اند ، حتا اگر یکی از شاهکارهای موسیقی کلاسیک باشد ، چرا که قرار نیست توجه کسی را کاملن جلب کنند ، بلکه بیشتر وظیفه شان این است که تو جه مخاطبانشان را به چیزی دیگر ، البته با آرامش خاطر و راحتی روان معطوف کنند ، شاید فلان آهنگ باخ همیشه شاهکار تلقی می شده است ، اما اگر مخاطبی برای درک این شاهکار وجود نداشته باشد چه ؟ این چه شاهکاری است که توجهی جلب نمی کند و گوشی برای شنیدنش باقی نمانده است ؟ شاید لازم به گفتن نباشد که اینجا نیز تاکید بر وجه تماس با اثر هنری است که در این نوع تماس هیچ شاهکاری وجود ندارد . نمی توان  دقیقن حین خواندن  داستان یا مقاله و یا تماشای  یک فیلم آشپزی هم کرد ، اما این اتفاق می تواند دقیقن در همان لحظه ی آشپزی  برای موسیقی بیفتد ، شاید باقی هنرها نیز باید منتظر چنین لحظه باشند    )

این جنبه های منفعلانه ی گوش نسپردن به موسیقی تقریبن به قاعده بدل شده است ، اگرچه  به ظاهر در هنگام تولید و عرضه ، موسیقی همچنان به عنوان  کالایی مستقل وجود دارد ، اما به نظر می رسد در هنگام مصرف این موضوع نه تنها رعایت نمی شود ، بلکه انکار نیز می شود . بنابراین تصور می کنم باید تمرکز بیشتری  بر نوع مصرف  انواع موسیقی و البته مخاطبانش کرد .

 می توان به طور مشخص سه نوع نظریه درباره ی مصرف را از هم تمیز داد (5) گروه اول مصرف را نوعی اعمال سرکوب  از سوی قدرت دانسته  و مصرف کننده را در موضع انفعال قرار می دهند ، اکثریت نظرات مارکسیستی و به خصوص اعضای مکتب فرانکفورت را می توان در این رده قرار داد ، در این نوع رویکرد خاص به مصرف موسیقی می توان پایین ترین سطح  و کم ارزش ترین  نوع موسیقی را در نظر آورد ، که عناوین بسیاری از جمله موسیقی عامه پسند ، موسیقی مبتذل و غیره را برخود گرفته است . از جایی که من ایستاده ام تمام آنچه موسیقی با کلام نامیده می شوند نیز  درهمین رده ی موسیقی مبتذل جای می گیرند ، اگر موسیقی را شکلی جداشده از زبان بدانیم که  تنها از سلسله ی دال ها تشکیل شده است پس هر نوع موسیقی با کلام در ذهن سازنده اش دارای نقصان است ، و این نقصان همان نداشتن معنی است  و سازنده ی موسیقی با کلام  قصد دارد با وارد کردن زبان همراه با مدلول هایش ، این به زعم خود ضعف را جبران کند ، ضعفی که درواقع در نوع نگاه سازنده به موسیقی وجود دارد و نه تنها ذاتی موسیقی نیست بلکه زائد و بی مورد نیز هست . موسیقی هرگز قرار نبوده که این طور ظاهری و سرسری ، عمیق آنهم از نظر معانی و نشانه ای باشد . بنابراین   ازاین  منظر فرقی بین فرهاد با ساسی مانکن  یا راجزواترز با بریتنی اسپیرز وجود ندارد و هر دو گروه در داشتن  یک دیدگاه غلط نسبت به موسیقی  همداستان هستند . به هر حال ، این موسیقی عامیانه در اشکال مختلف اش تا به حال بسیار مورد تحلیل و کنکاش قرار گرفته است ، به صورت خاص می توان نظریات آدورنو را مرور کرد ، از دید وی این موسیقی باعث منفعل شدن گوش می شود ، یک کلیت کاذب اجتماعی را بنا می نهد و از سوی دیگر در مخاطبانش یک فردیت کاذب ایجاد می کند

گروه دیگر از نظریه پردازان به مصرف از جنبه ی ارتباطی اش توجه می کنند ، در این دیدگاه مصرف ابزاری برای ایجاد ارتباط  است و پدیده هایی همچون تظاهر و چشم و همچشمی را همراه خود دارد (6) من مایلم که تمام به اصطلاح موسیقی فاخر و نوع مصرفش را ، حداقل در ایران ، در این نوع نگرش دنبال کنم ، چرا که  مصرف این نوع موسیقی در کل به تیپ و طبقاتی خاص منحصر است و تا حد زیادی همه گیر محسوب  نمی شود . کافی است به محل اجرای این نوع موسیقی و جمعیت حاضر و علاقه مندش نظری سرسری افکنده شود ، با قیاسی ساده می توان به راحتی همان چیزی را یافت که آدورنو ( که خودش موسیقیدان بود و از نظر من موسیقی مورد علاقه ی وی نیز امروزه به شیوه ای متظاهرانه مصرف می شود )  در بحثش درباره ساخته شدن یک فردیت کاذب در موسیقی توده ای به آن اشاره کرده بود . بی شک این نوع موسیقی " کلاس بالا " از منظر هنری و البته آنچه آدورنو پراکسیس هنری می دانست واجد ارزش بیشتری است ، اما هنگام مصرف در بسیاری جهات آنچنان وجه متظاهرانه ای می یابد که گویا " کلاس " ی که این موسیقی به طرفدارانش می بخشد اهمیت بیشتری از هنریت اش دارد . بی شک موسیقی عامه نیز چنین خصوصیتی را دارد ( یک تصویر آشنا : ماشینی که صدای موسیقی زدبازی اش تا چند ده متر آنطرف تر نیز شنیده می شود ) .

گروه سوم از نظریه پردازان حوزه ی مصرف ، در مصرف نوعی تولید را ردیابی می کنند ، از دید اینان مصرف کننده قدرت خلاقه ای در مصرف کالا دارد که می توان از آن به عنوان " تولید ثانویه " یاد کرد ( به عنوان نمونه به همین کتاب  مراجعه شود : پرسه زنی به مثابه مصرف مراکز خرید ) . موسیقی اگر همه گیرترین نوع نبوده باشد ، بی شک یکی از همه گیر ترین انواع هنر است ، حتا امروزه در ایران هم که به دلایل تاریخی و مذهبی ، موسیقی با ممنوعیت های سفت و سختی مواجه است آموزش موسیقی به کودکان در سنین پایین رو به گسترش است ( دلیل این امر البته کاملن واضح است ، بسیاری هستند که به شعر علاقه ندارند ، بسیاری دیگر به ادبیات داستانی یا سینما تمایلی نشان نمی دهند ، اما به دلایلی بسیار،  تقریبن  بدون استثنا ، همگان عاشق موسیقی اند ، و تنها در سبک و نوع موسیقی تفاوت به چشم می آید ) . گویا اندی وارهول در جایی گفته است در آینده هرکس به مدت چند دقیقه شهرتی عالم گیر خواهد داشت ( نقل به مضمون ). امروزه اما شاید بتوان گفت در آینده هرکس حداقل یک آهنگ برای پخش در تلویزیون خواهد ساخت و همه به عنوان تولید کننده در صنعت موسیقی حضور خواهند داشت . حجم عظیمی از تولیدات موسیقی در همه ی سبک ها  امروزه نه تنها چیز جدیدی ندارند بلکه تکرار ، بازخوانی ، اجرای دوباره و چندباره و در بهترین حالت کمی تغییر در آثار قبلی هستند ، آنقدر که همین امر امروزه خودش نوعی "ژانر" به حساب می آید . بی شک در عصر بازار آزاد و رقابت آزاد هستیم ، و این کلیشه را هم شنیده ایم که رقابت آزاد به تنوع و اصالت خواهد انجامید ، اما همانطور که بوردیو اشاره می کند (7) نه تنها این رقابت به چنین کیفیاتی منتهی نمی شود بلکه به تکرار و یکنواختی می انجامد . امروزه حجم زیادی از موسیقی در ابعاد بین المللی به این منظور تماشا/ مصرف می شود که بشود در جایی دیگر از جهان با کمی تغییر دوباره تماشا /تولید شود

به نظر می رسد در شرایط فعلی جایی برای گوش دادن به موسیقی باقی نمانده است ، گوش همگان از اصوات پر است و درهیچ عصر دیگری این همه زمین پر از نوای سازها نبوده است ، برای شنیدن و درک هنری موسیقی شاید نگاهی دوباره به موسیقی آنهم از پایه ضرری نداشته باشد ، موسیقی جزو هنرهایی است که  در بسترهایی  متفاوت قابل ارائه است ، می توان موسیقی را شنید یا توسط ساز اجرا کرد ، این روال مرسوم در برخورد با این هنر است که البته به زعم من به نوعی ضد هنر تبدیل شده است ، اما از سویی دیگر می توان یک قطعه ی موسیقی را نوشت ، یا شکل مکتوب آن را خواند . شاید در زمانه ی ما برای برخورد فعال با موسیقی ، در تقابل با " تماشا "یا " نشنیدن " اش ، تنها راه " خواندن " آن باشد

1-رضا براهنی – خطاب به پروانه ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم – صفحه ی صد و یازده ، نشر مرکز ، چاپ دوم 1388

2-دخل و تصرفی است در عبارتی از مارکس ، اصل آن چنین است : ...مذهب آه مخلوق ستم دیده ، احساس جهانی بی احساس و جان اوضاعی بی جان است ، مذهب افیون مردم است – کارل مارکس ،درباره ی مسئله ی یهود و گامی در نقد فلسفه ی حق هگل " مقدمه –  ترجمه ی دکتر مرتضی محیط ، صفحه ی پنجاه و چهار ، نشراختران ،چاپ اول 1381

3-نگاهی به سهراب سپهری – دکتر سیروس شمیسا ، صفحات چهل و یک ، و دویست و هفتاد و نه – انتشارات مروارید –چاپ ششم 1374

4-برای بحث بیشتر ، کتاب : تک گویی فرجامین – گزیده مقالات مرحوم مسعود یزدی- ویرایش و گردآوری : امید مهرگان ، نشر گام نو، چاپ اول  1386

5-درک این مطلب را مدیون این کتاب هستم :پرسه زنی و زندگی روزمره ی ایرانی ، عباس کاظمی ، انتشارات آشیان ، چاپ اول 1388، مباحث مربوط به نظریات مختلف درباره ی مصرف و نظرات آدورنو درباره ی موزیک توده ای از این کتاب اخذ شده است

6-نظریه ی طبقه ی تن آسا –تورستین وبلن ، ترجمه ی فرهنگ ارشاد – نشر نی ، چاپ دوم 1386

7-درباره ی تلویزیون  و سلطه ی ژورنالیسم – پیربوردیو ، ترجمه ی ناصرفکوهی ، انتشارات آشیان چاپ اول  1387به طور خاص صد و چهار : رقابت نه تنها به صورت خودکار به ایجاد اصالت و تنوع نمی انجامد بلکه برعکس اغلب یکسان شدن ها را در عرضه سبب می شود