بارسلونا ، یک الگو برای بشریت
بارسلونا پیش از هرچیز از اینجایی که من ایستاده ام یک تیم است : جامعه ای که تمام اعضایش در هماهنگی کامل با هم بسر می برند . تقریبن تمام اجزای این گروه به بهترین وجه ممکن در همکاری و تعادل ساختار اجتماعی شان را شکل می دهند . هیچ کجای این " دستگاه " لنگ نمی زند . و در صورت ایجاد مشکل در قسمتی ، این ساختار کلی است که بی آنکه تزلزلی در آن ایجاد شود مشکل را مرتفع می کند . بی شک بارسلونا از بازیکنان بی نظیری ، به مثابه سوژه های فردی و انسانی ، در این ساختار ، که کم مانده است بگویم نقص ندارد ، سود می برد . اما فراموش نکنیم که در بازی آخر این تیم مقابل آرسنال چهار پنج مهره ی اصلی این تیم حضور نداشتند ، با این وجود نه تنها عدم حضورشان محسوس نبود بلکه این گمان را در بیننده بر می انگیخت که شاید تمام این بازیکنان بی توجه به ویژگی های فردی شان تنها تا آنجا اهمیت دارند که به کارکرد کلی ساختار تیمی / اجتماعی بارسلونا سود می رسانند. اما اگر تنها به این وجه از بارسلونا دقت کنیم بی شک کم لطفی است . بسیاری تیم ها و اجتماعات بوده اند که به همین میزان و شاید هم بیشتر از یک ساختار تیمی / اجتماعی ِ بی نقص و به ظاهر خدشه ناپذیر سود برده اند ( برخی کشورها به رهبری افرادی به اصطلاح کمونیست ، چلسی در زمان مورینیو ، و والنسیا و اینتر به رهبری هکتور کوپر ) . اما "اعجاز " بارسلونا در این است که علی رقم دارابودن یک ساختار کلی یکپارچه ، منسجم و کارا ، بازیکنان و در واقع کنشگران فردی ِ این ساختار از آزادی عمل کامل برخوردارند ، در واقع باید گفت دلیل اصلی قوام مند بودن این ساختار در همین حفظ فردیت اعضاست ، مسی ، ژاوی و باقی ، به اندازه توان فردی شان ، به جرات می توان گفت که هر کاری دلشان بخواهد انجام می دهند بی آنکه ساختار کلی تیم ضربه بخورد . فوتبال به دلیل تعداد زیاد بازیکنان اش همیشه و حداقل در ابتدا یک بازی جمعی محسوب می شود ، بیاد بیاورید حرص خوردن ایرانیان را هنگام تماشای تک روی های بازیکنان مثلن تکنیکی شان و البته لذتی که از همین تک روی ها می برند ، اما تا به حال و بجز در این بارسلونا سابقه نداشته است که این چنین فردیت بازیکنان مکمل و در ادامه ی کار تیمی تلقی شود . مارادونا بخاطر نبوغ فردی اش توانست یک" تیم" نه چندان قوی را قهرمان جهان کند ، الیور کان نیز توانست یک ساختار منسجم و منظم اما نه چندان کارآمد را تا فینال برساند اما در مورد مسی یا ژاوی قضیه از بن تفاوت می کند ، مارادونا و تاثیر گذاری اش دقیقن به این دلیل ارزشمند بودند که خارج از یک ساختار معیوب عمل می کردند و در واقع نوعی عصیان و اعتراض به آن ساختار محسوب می شدند ، نقشی که تا حدی روشنفکران و دگراندیشان در جوامع انسانی بر عهده دارند . اما در بارسلونا ساختار تیمی نه تنها فردیت و تکنیک مسی را به رسمیت می شناسد بلکه آنرا جزیی لاینفک از خود تلقی می کند ( نگاه کنید به بازی ضعیف وی در تیم ملی آرژانتین ، آنجا که همه از او توقع دارند که بار یک کلیت نامنسجم و بدوی را به دوش بکشد )
والتر بنیامین اعتقاد داشت که اثر هنری بزرگ نوید چیزی را می دهد که هنوز موعد ظهورش نرسیده است . برای من بارسلونا یک اثر هنری تمام عیار است ، از این رو می توان امید داشت که روزی ویژگی های این تیم به سایر جوامع نیز منتقل شود . هرچند همین امروز نیز می توان گفت بعد از بارسلونا دیگر هیچ تیمی مثل قبل فوتبال را بازی نمی کند