عقل های عاریتی (1)
شکسپیر
آقای مجید مجیدی ، کارگردان مطرح ژانر " بدبختی آسیایی " – ژانری که تلاش می کند بدویت ، بدبختی و حماقت را واجد ارزش و فضیلت نشان دهد - چندی پیش از نگرانی هایشان در باب از بین رفتن هویت و اصالت تهرانشان و بی توجهی اداره کنندگان شهر به خصوص در زمان کرباسچی به این موضوعات سخن گفته اند . بگذریم ازاین نکته که ته مانده ی تمام آنچه ایشان شکوه و هویت می نامند با یک زلزله ی شش ریشتری نابود می شود ، به نظر می رسد بسیاری مقولات در تهران ایشان به همان سبک و سیاق گذشته باقی مانده اند و تنها تا حد کمی تغییر شکل یا تغییر کاربری داده اند ، برای نمونه می توان به سقا خانه ها اشاره کرد ، این نمایندگی خدا در هر محل و کوچه ، نماد سراب عمومیت بخشیدن به همه چیز . جایی برای بیرون ریختن ایمان در خیابان . نذری و شمعی و آرامش خاطر . مکانی برای اثبات این نکته که نمی توان از خدا رهید (2) . اکثر ما برای تصور کردن یک سقاخانه در ذهنمان آن را در شب تخیل می کنیم تا بتوانیم نوری را که از سقاخانه بر تاریکی خیابان پرتو می افکند را هم در آن بگنجانیم ، نوری که نمادی است از معنویت و خلوص این خداپرداز های همگانی . در شکل و شمایل قدیمی اش احتمالن خواهند گفت که در تهران امروز دیگر تعداد کمی از این سقاخانه ها باقی مانده اند و این دم دستی ترین مکان برای خلوت با خدا و درخواست برای استجابت نیازها حالا بسیار بیشتر از گذشته نایاب شده است . اما فکر می کنم در این مورد بخصوص می توان تغییر شکلی را تشخیص داد که در این اماکن مقدس همگانی رخ داده است
شکل ها و رسوم اجتماعی که به شکل آیینی در جامعه های اولیه اعمال می شد بتدریج جنبه ی غیر مذهبی و دنیوی پیدا می کنند و بدین ترتیب " ذوب می شوند " و در معرض تغییر احتمالی و تعامل ارتباطی آگاهانه تر قرار می گیرند (3)
شاید به همان تعداد سقاخانه های قدیمی و حتا بیشتر امروزه خودپرداز های بانک دیده می شوند . با شکل و شمایلی نزدیک به اجداد نه چندان قدیمی ترشان اما تقریبن با همان کاربرد و خصلت . خصوصن با همان نور که بر تاریکی ما می تابد . حتا وارداتی بودن این پدیده هم از این شباهت نمی کاهد
بر همه ی زمین کفری نیست که در زیر ایمانی و طاعتی نیست که در زیر آن معصیتی بزرگتر از آن و اختیار کنج و عبودیتی نیست که در زیر آن ترک حرمتی و ادعای محبتی نیست که در زیر آن بی ادبی نباشد (4)
خدای سقاخانه مهمترین ویژگی اش سکوت پر ابهامش است (5). خدایی که هیچ معلوم نیست که کی و چگونه بندگانش را از بلایا و مشکلاتشان نجات می بخشد . خدای خودپرداز اما رک تر است . حرفش را صریح می زند ، چقدر می خواهی تا از مشکلاتت رها شوی ؟ و سریع می گوید که آیا بنده ی مومنی بوده ای یا نه ، می توانی از حسابت برداشت کنی یا مجبوری چند روز دیگر هم به عبادت بپردازی . همان لحظه به بندگانش خواهد گفت به ازای عبادتی که در حق وی انجام داده اند چقدر از نعمات وی بهره مند می شوند . خدای سقاخانه اگر برای رفع احتیاجات دوستدارانش به شمعی بسنده می کند خدای خودپرداز اما تمام زندگی فرد را طلب می کند . خدای سقاخانه بر خلاف همگانی و هرجایی بودنش همچنان خدای آسمان هاست . خدای خودپرداز اما زمین را به تصرف خویش درآورده است : همه ی افراد به هنگام آمدن به سر کار خود در صبح ، پیش از آغاز به کار دست هایشان را بشویند ، کارشان را به خداوند تقدیم کنند ، صلیب بکشند و کار را شروع کنند (6) . اما هر دوی این خدایان بندگانشان را از نور معنوی به خصوص در شب بی نصیب نمی گذارند . آیا این همان ید بیضا نیست که جهان را در نوردیده است ؟
اگر خدای سقاخانه نوید جهانی بهتر را می دهد ، خدای خودپرداز اما خود را از بار چنین مسئولیتی نیز خلاصی بخشیده است . او حلال مشکلات فعلی بشریت است و نه حلال آرزوهای غیر اینجایی آنان . هر چند که کاگزارانش برای حل چنین مشکلاتی نیز روانشناسی را پیشنهاد می کنند . شاید مهمترین تفاوت این دو در نوع برخوردشان با مومنان است ، اگر خدای سقاخانه ها می توانست همزمان چند تن از آنان را بحضور بپذیرد و به راز ها و نیاز هایشان گوش فرا دهد ، خدای سکولار خودپرداز همانند دنیای شگفت انگیز تازه اش فردی تر شده است و بندگانش باید به نوبت در صف به انتظار بایستند : تمام مکتب ها مذهبهای اشرافی در طول تاریخ ، مکتبهای انزوا و خلوت پرستی است (7) . آقای مجیدی احتمالن اشتباه می کنند . کافی است در شب های موسوم به " شام غریبان " به خیبان های تهران سری بزنند ، آن هنگام که " جوانان " در خودپردازهای بانک شمع روشن می کنند
- ترکیب از سنایی است ، در حدیقه الحقیقه : این همه عقل های عاریتی است ...
2-اخبار حلاج : حلاج را در بازار قطعیه ی بغداد گریان دیدم که سه بار با فریاد گفت : ای مردم مرا از دست خدا برهانید ... او مرا از خودم بازستانیده و به خویشتنم باز نمی گرداند
3- مایکل پیوزی – یورگن هابرمارس – نشر هرمس
4-اخبار حلاج
5- مهمانسرای دو دنیا – اریک امانوئل اشمیت : چرا خدا انقدر ساکته ؟ نکنه اون بالا همه رفتن تو اغما ؟ چرا جواب نمی دن ؟ ضربه مغزی شدن ؟ خب بیدارشون کنین ! یه کاری بکنین ! قرن هاست که همه وقت خواب با اونا حرف می زنن ...
6- مراقبت و تنبیه - ماده ی یک مقررات کارخانه ی سن مور – میشل فوکو
7- دکتر علی شریعتی