1

یا باید ابژه ی سیاست بود و یا سوژه اش ، هر دو یا هیچکدام امکانپذیر نیست – برشت

 

 

2

از لیبرال ها صحبت نکنیم بهتر است چرا که حرف ندارند ، همه سربازان گمنام اقتصاد آزاد هستند و خدایی/خرافه ای  دارند به نام آزادی . در اقتصاد ، در فرهنگ ، در شیوه ی اداره ی حکومت . در همه جا ، به او تقرب میجویند و هدف انسان را رسیدن به درگاه او می دانند . رک و راست ، لیبرالها یا واقعا احمق هستند یا به دلیل پشتوانه ی اقتصادی شان فرصت زیاد دارند و باید سرشان گرم شود . اگربخواهیم واقع بین باشیم این خدای جدید همه گیر است و حیوان لیبرال تنها شکل انسان در عصر حاضر است

3

جایی وجود داشته است به اسم دهه ی چهل ، درآنجا افرادی بوده اند ادامه ی راه چهارده معصوم . و البته که چپ هم بوده اند . باید از آنها یاد کرد . چپ های لیبرال به آنها توسل می جویند و از آنها یاد میکنند و الگویشان هستند .اورکت سبز ، سبیل که از قضا همزمان در سالن های مد هم باب روز است .کمی اخم و قضاوت های اخلاقی از همه سمت .

4

قسمی دیگر از موجودات هستند که شایع ترند و نتیجتا انسان تر . فعال حقوق بشر ، فعال محیط زیست ، فعال کارگری ، فعال نه چندان اهل فعالیت ، فعال حقوق اشیا و حیوانات و الخ . این فعالیت ها ی ثمر بخش سیاسی منحصر می شود به نوشتن متون ادبی و شرکت در مهمانی های رفقا و مست کردن و دری وری گفتن

5

آنچه از چپ و راست ، بالا و پایین ،همه،  روی آن اتفاق نظر دارند ، تاریخ نام گرفته است . تاریخ حقیقتی است بی بدیل و پر است از سوژه های نوستالژیک . باید از آن یاد کرد و غالبا آه کشید و از آن درس گرفت وهمزمان  نگذاشت تکرار شود .تاریخ چیزی است چون آینه ی عبرت . اما در نهایت باید به پیش رفت . تاریخ منتظرکسی نمی ماند . خطی است و اهداف بلند پروازانه ای در سر دارد . در تاریخ عده ای خوب بوده اند و عده ای بد . و چه چیز مسلم تر از خوب و بد ؟ هر خری می داند آدم خوب کیست و بد کدام است

6

در گذشته قالب های ادبی گوناگونی وجود داشته اند . شعر ، داستان ، رمان ، نقد و غیره . بعد ها سینما آمد( بله ، سینما هم یک قالب ادبی محسوب می شود ) آنها که فرصت داشتند در اوقات فراغت به این موضوعات می پرداختند . امروزه تنها یک قالب غالب است : دلنوشته ی سیاسی . مردم خوششان می آید ، حتی شعر و فلسفه هم باید دلنوشته ی سیاسی باشد . درست در عصری که تمام اوقات به تعبیری اوقات فراغت است باید با نوشتن و دنبال کردن تنها و تنها دلنوشته های سیاسی خود را جزیی از گله کرد . حتی اکثریت اشعار ، فیلم ها و هنرها از منظر یک دلنوشته ی سیاسی تعبیر می شوند . ساده است و همه استقبال می کنند . برای ساخت فیلم باید پشتوانه ی مالی داشته باشید . داستان حوصله می خواهد . شعر را خیلی ها نمی فهمند . اما سیاست اینطور نیست . حقیقت عبارت است از شناخت خوب بد ، و چه چیزی بدیهی تر از خوب و بد ؟

7

امروزه سیاست تنها یک معنی دارد : اخلاق . فلان حاکم چون آدم کشته است بد است ، انگار که حکامی هم بوده اند که آدم نکشته اند . در نگاه اخلاقی/ ادبی به سیاست ، حاکم خوب کسی است که تنها شب شعر برگزار کند و تمام گله را در عدالت کامل به چرا ببرد ، چرا که توده ی مردم بسیار گل و انسان هستند : خوبی مطلق ، و در دو روز دنیا تنها می خواهند بخورند و بخوابند و با هم مهربان باشند و شادی کنند

8

اما باید انصاف را رعایت کرد : تمام چپ ، که امروزه تمام انسان ها هستند ، طنز فوق العاده ای دارند . طوری وضع موجود را تحلیل می کنند و از واقعیت و حقیقت سیاسی / اخلاقی دم می زنند که اگر کسی ازسیاره ای دیگر بیاید فکر می کند آنها تا به حال کلی حکومت عوض کره اند و قرار است تا دو ساعت دیگر هم یک انقلاب دیگر در سطح جهانی را رهبری کنند . دلنوشته های خوب هم این ویژگی را دارند .

9

از ویژگیهای جذاب محافل امروز این است که هیچکدام از نظر ماهیتی تفاوتی با یکدیگر ندارند ، و درست به همین دلیل هیچکدام همدیگر را قبول ندارند و به شیوه ای پارانوییدی تلاش می کنند تا وابستگی دیگر فرق را اثبات کنند . بله ، اعتماد به نفس هم جزیی از مذهب رایج است و همه به آن ارادت دارند . مطمئنا امروزه بر روی کره ی خاکی جایی بیرون از لغت " محفل " وجود ندارد ، اگر دارد هم همان لغت "جهنم " است