89
او را دیده ام ، آنقدر که بینایی ام جزیی از مایملک او محسوب می شود - در ستایش خرافه ( شناخت)
خواب بوده ام ، تمام عمر ، از همه طرف - از اعترافات یک راننده موفق هنگام مرگ
مصرف کننده : کمتر اصطلاحی تا این حد متظاهرانه است ( شاید تنها بتوان موسیقی پرمایه و اصیل ، موسیقی آدم حسابی ها را با آن مقایسه کرد ) مفعول را به جای فاعل جا زدن - می توان یک اصل اساسی برای اخلاق امروزی مراد کرد : جا نماز آب کشیدن
اولی : چرا چشمهایت را بر روی این واقعه بسته ای ؟ دومی : من چشم هایم را نبسته ام بلکه بینایی ام را با خودش تنها گذاشته ام . برخی وقایع در برخی مواقع تنها اینگونه به چشم می آیند
بعد از یک مشاجره ظولانی : متاسفانه باید اعتراف کنم من مسئول قضاوت های اخلاقی تو نیستم . راستش را بخواهی ، من مسئول قضاوت های اخلاقی خودم هم نیستم
ریشه ی افسردگی زن : چرا برای خودم مردی شده ام ؟
دهاتی می نگرد : یعنی اینها ابراهیم ندارند ؟ این خودپرستی امروزی آبروی هرچه بت پرستی را هم برده است