تقریبا تمامی ادیان چنین مضمونی را در خود دارند : دروغ نگو . یکی از معانی این عبارت می تواند این باشد : خودت را تحقیر نکن . امروزه بسیاری از کسانی که فکر می کنند بی دینی امکانپدیر است ( و خودشان را به عنوان نمونه نشان می دهند ) نیز دروغ نمی گویند ، آنها وظیفه ی حیاتی ِ تحقیر ِ خویش را به سازو کارهای اقتصادی سپرده اند . و البته اکثریت دروغگویان را نباید فراموش کرد : آنها به تمامی جزیی از این ساز و کار شده اند 


یک منتقد روبروی آینه ایستاده و به خودش نگاه می کند . پس از مکثی طولانی : متاسفانه خالق این اثر درک درستی از رئالیسم نداشته است


اولی : چرا با انسانها دشمنی نمی کنی ؟ دومی : آنها حقیرتر از آنند که دشمن من محسوب شوند . برای مبارزه و دشمنی ، من حیوانی مثل خودم را می طلبم 


با ژن هایش درددل می کند : چرا این ضعف ها هستند که همیشه تکامل می یابند ؟


در مرگ یکی از آشنایان حسابی زاری می کند . این گونه ، به خودش تسلی می دهد : بر خلاف این بیچاره ، من جاودانه ام 


دهاتی می نگرد : اینجا حسابی پیشرفت کرده است . می توان آن را اینگونه خلاصه کرد : خوشبختی افراد ، به قیمت بدبختی همگان 


روبروی باشگاه بدنسازی ایستاده ، و دهاتی می نگرد : این خدای پیشرفت هم آموزه های عجیبی دارد ، حمالی برای حمالی ، تازه برایش پول هم می دهند