در مطب زبانشناس : آقای دکتر ، به "علیرغم "  معتاد شده ام ، به " حالا ببینیم چه می شود " ...ببخشید وقتتان را گرفتم ، چشم ، ممنون که وقت گذاشتید ، از بذل توجه شما ممنونم...{می رود بیرون و دوبار برمی گردد } راستی ، به " از بذل توجه شما ممنونم " معتاد شده ام


استاد هنر می گوید : به قواعد پایبند باش . و این را نه از سر دلسوزی برای هنر ، که برای محترم شمردن جایگاه استادی اش موعظه می کند 


خوشبختانه زندگی کرده ام ، آنقدر که ... بیایید من را بیرون بکشید از زیر دست و پای خودم - درد دل با وصیت نامه 


بینایی ارتباطی ظریف با حافظه دارد ، آنچه قبلا دیده شده است بیشتر به چشم می آید 


 یک اداره : گوش ندارد . چشم دارد اما بینایی ندارد . بویایی قوی ( فردا چه خبر است ؟ ) بی زبان است ( کار اداری حرف ندارد ) دست دارد ، اما دست کشیدن ( به کارت بچسب )


خطاب به رییس اداره : متاسفانه به دلیل برخی مشکلات فیزیولوژیک قادر به لذت بردن از غزل و قصاید مدرن و پست مدرن نیستم و ترجیح می دهم خریت ام را با آهنگ های رپ مدیریت کنم ، او سپس مشکلات فیزیولوژیک اش را اینگونه شرح می دهد : داشتن بینایی ، و قدرت نظر افکندن ( گفتن ندارد ؛ اخراج می شود )


مضمون مشترک آثار هنری در عصر فعلی  : به لطف ساماندهی اقتصاد و اجتماع ، امروزه همه چیز در دسترس بشر است ، به غیر از دست هایش