داستان های ناتمام کافکا : آنها نوشته شده بودند تا نا تمام باقی بمانند ، نا تمامی در آنها شکل و شیوه ای خاص از اتمام است . اینگونه ، معنی ِ اصلی آنها شکل میگیرد :  غیرممکن بودن تمامیت

 

دیدگاه انقلابی یک محافظه کار : وضع موجود غیر ممکن است  ، وضع موجود هر لحظه ساخته می شود

 

آنچه "انتزاع" خوانده می شود امکان پذیر نیست ، در صورتی که انتزاع وجود داشته باشد ، باید همه چیز را انتزاعی محسوب کرد ، و این تا حدودی امکان پذیر است

 

چنان به خواب فرو رفته است که خطاب به خودش – گیر کرده در یک کابوس – می گوید : حواست باشد صبح به موقع بیدار شویم

 

فریبکاری تقدیر : بگذار خیال کنند که آنها من را رقم می زنند

 

ادبیات پست مدرن : این روزها کلمات بازتاب سکوت محسوب می شوند

 

در زمانه ی ما تفکر نوعی تجمل به نظر می رسد ، اگر متظاهرانه نباشد ( کثافت خوشبخت ! این همه فراغت برای اندیشیدن را از کجا آورده است ؟) به همین دلیل از چنین ژستهایی در شعر خبری نیست ، چرا که شعر در ذات خودش همیشه متظاهرانه ترین پدیده بوده است ( شعر به این خاطر که سطحی بودن اعماق/تفکر/زبان  را عیان می کند متظاهرانه است )