ابن سیرین در زمان سفر می کند : جالب است ، کتابی نوشته اند با عنوان " چگونه آنچه می خواهیم را خواب ببینیم " ، همه چیز قرار است به واقعیت - در برهنه ترین شکل اش - تبدیل شود . همین برهنگی آنها را از سرما می کشد و واقعیت شان دارد از بی خوابی هلاک می شود 


هر شب تمام زندانیان پشت در اتاق و ذهن بازجو انتظار می کشند . و وقتی بازجو به خواب می رود : حالا نوبت ماست ، راستش را بگو ، کجا می روی ؟ با چه کسی ؟ شب قبل کجا بوده ای ؟


امروزه از کتاب های کت و کلفت و مقالات طویل تنها می توان نمره گرفت ، آفوریسم باید نشان بدهد که از چیدمان کلمات در کنار هم - بجز بهره - بهره های دیگری نیز میتوان گرفت


روایت امروزی رستگاری : دوست دارم با دندان های سفید و براق و در حین مسواک زدن بمیرم 


هر صبح ، بیدار که می شود شروع می کند به گپ زدن با بینایی اش : جایت خالی ، دیشب باید بودی و می دیدی ...


کابوس : چقدر خوب که خودم نیستم . یک خواب شیرین : خودم از دور چه زیباست . فصل مشترک تمام خواب ها : در من ، جای خودم خالی به نظر می آید


یک خیال پرداز در گورستان : ما هیچ گاه بیدار نبوده ایم  ، تمام زندگی  تلاش کرده ایم از خواب به خاک بازگردیم