همه چیز به سرعت گذشته می شود ، تا فردا اگر زنده بمانم باید از خانه ام به موزه اسباب کشی کنم - از اعترافات یک معتقد به مذهب پیشرفت ، در کلیسای ذهنی اش 


تنها انسان خسته می شود ، باقی موجودات با خودشان کنار آمده اند ( اگر این کار را نمی کردند انسان به وجود نمی آمد ) دیدگاهی خرده گیر می گوید آنها به راحتی تسلیم می شوند ، و انسان باید مقاومت کند ( همین مقاومت باعث نابودی انسان و باقی موجودات می شود )


با روزهای بیکاری اش درد دل می کند : این همه آدم منطقی ، موظف ، لبالب از احساس مسئولیت . وقتی از سرکار  به خانه برمیگردند هیچکدام نمی دانند که از کجا به کجا می روند 


این جمله لاکلائو پیشگویی عصر فیسبوک به نظر می رسد : جامعه امکانپذیر نیست 


فردیت به روایت انزوای امروزی : همه آدم ها خوبند ، بجز من ، و همین آنها را غیر قابل تحمل می کند ، من جمله خودم 


امروزه اندیشیدن  ِ راستین تنها یک هدف می تواند داشته باشد : خالی کردن زیر پای آن حماقتی که " اندیشه علمی " خوانده می شود 


غمگین ترین جمله : اگر زندگی نکنم ، می میرم