هیچ کس دقیقا نمی داند خودش را کدام گوشه و پشت کدام خرت و پرت ها پنهان کرده است 


از یک جایی به بعد ، این اشیا هستند که مالکیت صاحب شان را بر عهده گرفته اند 


مالکیتِ اینها خفه ام کرده است ( آنقدر که مرا در تملک دارند ) باید جایی برای نفس کشیدن باز کنم -دیالوگ با سمسار 


جمع کردن اشیا ، مخفی کردن خود است 


خیلی چیزها گم می شود ، خوشبختانه ، تا جایی برای پیدا کردن بسیاری چیزهای دیگر باز شود 


آیا اسباب کشی امکانپذیر است ؟ من کی می تواند از خودش کوچ کند ؟ از جامعه به تیمارستان : شاید این تنها شکل صحیح اسباب کشی باشد 


آنچه یک اسباب کشی را هیجان انگیز می کند ، امکان پذیر نبودن اسباب کشی است . برخی چیزها هیچگاه جایشان را عوض نمی کنند - در ستایش کوچ نشینی 


 این اشیای مخفی شده در ذهن هستند که  اشیای واقعی  را بهانه می کنند و به سمسار سپرده می شوند