works at poet
ورکس ات پوئت . کمتر عبارتی تا این حد مهمل است . انگار که فردی منزوی وسط شلوغ ترین میدان شهر فریاد بزند : آی کسانی که نمی خواهم من را ببینید . و البته که من را نمی بینید . من را به واسطه ی همین فریاد ها ببینید . آن کس که می نویسد ، مهم نیست چه چیزی ، ولو یک نامه ی ساده ی اداری ، آن کس که واقعا می نویسد آن را مشغولیت خودش نمی داند ، او چنان در نوشته اش رنگ می بازد که در عمل این نوشته است که به نویسنده مشغول است . درست همانطور که کسی که واقعا شاغل است احساس می کند از بیکاری رنج می برد . چگونه می توان به شعر اشتغال داشت ، وقتی که شعر با زیر سوال بردن اشتغال فرسوده ی کلمات ساخته می شود ؟ گاهی می شود که فرد مشغول بیکاری باشد ، این رایج ترین شغل در دنیای مدرن است . اما آیا عکس این نیز ممکن است ؟ این بیکاری چیست که به فرد مشغول است ؟ کار ، فرد را محقق می کند ، اینجا حق با مارکس است ، اما شعر فرار از " خود " است ، همانطور که شعر بیان احساسات نیست ، گریز از احساسات است ، و اینجا نیز حق تا ابد با تی . اس . الیوت است . این دو با هم جمع می شوند ، و به همین دلیل اورهان ولی می گوید : عالم ادبیات کارمند می خواهد . شعر آزادی از زبانی است که تکلیف را معین کرده است ، آزادی ، ولو سطحی ، ولو موقتی ، این جا جمله ای دیگر از مارکس به ذهن می آید : آزادی آدمی اوقاتی است که کار نمی کند . شاعر برخلاف دستور زبان نه اسم فاعل ، که اسم مفعول است و این گونه فاعلیت زبان را به چالش می گیرد ( آنچه به غلط الهام شاعرانه خوانده می شود تنها در این صورت می تواند معنایی برای خودش بیابد ). نمی توان با به چالش کشیدن اجتماع به واسطه ی زیر سوال بردن زبان در معنای همگانی اش ، همچنین خواستار شان و جایگاه اجتماعی " بالا " و ارزشمند شد . ورکس ات پوئت ، شعری است که بد سروده شده است ، و اگر شاعری این شعر بد را به خودش نسبت دهد ؟