در سمت کم عمقی از الکل 

شناور بودم

هر چه دست و پا...

غرق نمی شدم


حالم خوش بود

اما 

باید به نبودن ِ بیشتری می آویختم 


نبود


از هیچ کدام

از دو نیمه ی این لیوان

کاری بر نمی آید 

همچنان می دانم :

فردا صبح 

شهر می گوید " نوش " 

و همه ی ما را 

لاجرعه سر می کشد