شب شراب
در سمت کم عمقی از الکل
شناور بودم
هر چه دست و پا...
غرق نمی شدم
حالم خوش بود
اما
باید به نبودن ِ بیشتری می آویختم
نبود
از هیچ کدام
از دو نیمه ی این لیوان
کاری بر نمی آید
همچنان می دانم :
فردا صبح
شهر می گوید " نوش "
و همه ی ما را
لاجرعه سر می کشد
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۲ ساعت 20:15 توسط علی
|