خیابان

من را به جا نمی آورد

منتظر قدم هایی است

که سال هاست

سر به بیابان گذاشته اند


گم شدن

گاهی این گونه است :

ایستاده ای جلوی خانه ات

و خودت را یادت نمی آید


در  

دستپاچه

برایم از چارچوب کنار می کشد

_ لطف شماست ، اما

تا برگشتن خودم

همین جا منتظر می مانم



خسته ام

برنمی گردم