آنقدر دور به نظر خودش می آید که می تواند بخوبی خودش را تحلیل کند


در ستایش دیوانسالاری : یک جسد در قسمت اداری گورستان : برای تمدید اقامت مزاحمتان می شوم قربان


یک مدیر سازمان محیط زیست در کنار یک روستایی ایستاده و هر دو به جنگل روبرویشان چشم دوخته اند . مدیر خطاب به روستایی : باید اعتراف کنم خواندن این متن نیاز به مطالعاتی همانند مطالعات شما دارد . سواد من به این منظره قد نمی دهد . اما می توانم نکاتی را در مورد آن جوانک ها ی شهری ، که مثل یک غلط املایی روی سبزه ها دراز کشیده اند ، برایتان بازگو کنم


داده است خودش را پشت میز تحریرش تاکسیدرمی کنند . نام اثر را هم سپرده است که این بگذارند : نوشتن آنچه به زبان نمی آید


فلج شدن چیزی نیست جز کنار کشیدن از دردهایی که بیشتر از ما خودمان هستند