هر کدام از اعضای بدن ، بینایی خاص خود را دارند . آنچه توسط دست ها روی صفحه ی کاغذ دیده می شود ، انکار آن نگاهی است که از چشم ها صادر شده است


مثل هر شکل دیگری از حقیقت ، حقیقت اندام انسانی ، لباسی است که آن را پوشیده است


جهان همیشه در حالت مصدر به سر می برد . به لطف زبان ، این انسان است که می تواند گذشته ، حال و آینده را بیافریند


طاقت ، بیشتر از زمان به مکان وابسته است . برخی تفاسیر از برخی پدیده ها را می توان در یک مکان خاص تا ابد تحمل کرد . در صورتی همان تفسیر در مکانی دیگر حتی ثانیه ای هم درنگ ندارد


هر صبح ، قبل از رفتن به محل کار  ، دسته گل و کارتی با چنین مضمونی را روی سنگ قبرش می گذارد : تقدیم با عشق ، به آن که هرگز نبوده ام


تنها با چشمانی بسته می توان به نابینایی خیره شد


رحمت ، چیزی است که دیگر به کار مردگان نمی آید . برعکس ، آنچه زندگان بدان نیازمندند همان چیزی است که با آن از زیستن کنار می کشند