36
انزوا ، برخلاف تنهایی ، پدیده ای کاملا اجتماعی است
علاقه ، انکار آن بی تفاوتی ای است که ذاتی بشریت است ، و با پاسداری از تفاوت ، فرد را مجبور به زندگی می کند
او خاورمیانه است : نه یارای پیش رفتن را دارد و نه شهامت به عقب برگشتن
بیژن جلالی : در بهترین اشعارش ناشنوا به نظر میرسد ، و همچنین ناتوان از بیان کردن . در چنین مقطعی از زبان ، آنچه قابل بیان کردن است ، درست به همین دلیل ارزش بیان شدن ندارد ( به نظر می رسد این نکته را از گربه هایش آموخته است ) ، این دیدگاه مضمون اصلی بسیاری از شعرهای اوست . همچنین ، شعرهایش شباهت ظریفی به نقاشی های اشر دارد : هر دوی آنها برای کارهایشان یک ورودی مناسب تعبیه می کنند ، و وظیفه ی ساخت درب خروج را به مخاطبان می سپارند
فریاد زنان می گریزد از حنجره اش
برای خلاص شدن از شر زندگی ، هیچ راهی راحت تر از زیادی جدی گرفتن آن نیست
آنها خودشان را با دارایی شان وزن می کنند ، این امر سبب می شود علاوه بر پول دار ، خنده دار نیز به نظر برسند