خوشبختی چیزی نیست جز خوشبخت به نظر رسیدن ، فرد اما در صورت تحقق یافتن به ناکامی های درونی اش می چسبد 


امروزه تصوری غالبا اشتباه از هنر ، جزو گریز ناپذیر زندگی بسیاری شده است ، این امر بیشتر از آنکه اثبات کننده ی حقانیت و حقیقت هنر باشد ، نشان دهنده ی کیفیت نازل زندگی است


کلکسیونر هنر را نمی فهمد ، به همین دلیل و برای جبران این نقص به جمع کردن اش می پردازد ، این موضوع در مورد هر شکلی از انباشت صادق است


وطن تخیل نوعی نبودن است ، جایی که فرد می تواند خودش را در مقام فرد هضم کند


می خواهم تنها باشم - این را می گوید و چراغ آینه را خاموش می کند


به این تخت نگاه نکنید ، آنقدر زنده است که یک قبرستان آدم در او مشغول پایکوبی اند - عیادت یک فرد در کما از خودش


در رگهایش نوعی بیداری با چشمان باز در حال گردش و آواز است : آسوده بخوابید ، شهر در امن و امان است