آنقدر خوش می گذراند که فرصت نمی کند لذت ببرد - جامعه شناسی یک خودآزار


افراد و اقوام تنها در خصلت های بدشان با یکدیگر تفاوت دارند . خوبی همیشه و همه جا از یکنواختی رنج می برد 


برای سوار شدن ِ چنین ماشین گران قیمتی چاره ای ندارد جز پیاده شدن از خودش


متهم خطاب به قاضی : از کجا معلوم این من که متهم اش می کنید خود شما نباشد ؟


با تمام وجود چسبیده است به سرنوشت اش ، همین باعث شده که آینده اش نتواند به خوبی تنفس کند


زن بودن شیوه ی در حال انقراضی از انسانیت است 


او برای خودش دادگاه ظالمانه ای است : هر شب به خواب هایش احضار می شود ، و هر صبح به بیداری اش محکوم...