او هیچوقت بچه نبوده است ، بنابراین هرگز بزرگ نمی شود 


با چشم باز فکر می کند و با چشمان بسته خیال می بافد که : افکارم واقعی اند


او آزاد است ، یعنی از خودش طفره می رود


هر شب با چنین جمله ای به بستر می رود : مرد نیستم اگر فردا صبح از یک دنده ات خلق نشوم


خودشیفتگی ، شکل مرسوم و محبوب از خود بیگانگی است 


کسانی هستند که در خودشان به پایان می رسند ، اما او به خودش به عنوان نقطه ی شروع نگاه می کند


" من با چیزی زنده ام که دیگران از آن می میرند " - میکل آنژ امروزه اگر زنده بود برعکس چنین جمله ای را می گفت