تناسب اندام برای همه ، صاحب اندام بودن برای هیچکس
اندام انسان تا چندی پیش نمایانگر جایگاه و حضور فرد در اجتماع محسوب می شد .فرد همانقدر که با فعالیت های اجتماعی و محصولاتی که خلق کرده بود به خود عینیت می بخشید ، همانقدر نیز این عینیت بخشیدن در مورد اندام اش صدق می کرد . طبیعی بود فردی با مشاغلی نظیر کارهای دیوانی و اداری از اندامی برخوردار باشد و یک کارگر یا معدنچی از نوعی دیگر .آن شیوه ی تفکر و عقاید که یک فرد برحسب جایگاه اجتماعی اش ناگزیر از آنها بود در جسم اش نیز بروز داشت . آن ملال و یکنواختی که یک کارمند در زندگی اش با آن مواجه بود بصورت چربی های اضافه همانقدر تجسم می یافت که مشقت و سختی کار یک کارگر بصورت عضلات ورزیده و نیرومند . فاصله های طبقاتی همانقدر به شکل رفاه و بهره مندی و فراغت بروز داشت که به صورت ظاهر ِ یک فرد . بدن نیز همانند طرز فکر ، آداب و نوع معاشرت و میزان بهره مندی از کالاها و ثروت ، موضوع فعالیت های اجتماعی و امرار معاش و زندگی روزمره بود . امروزه اما به همان اندازه که بدن کانون توجه و اهمیت است ، به همان اندازه نیز از زندگی ِ واقعی افراد ناپدید شده است .برای بسیاری بدن دیگر نه بازتاب کار و تلاش های فردی ، که بازتاب فراغت و سرگرمی است . با افزایش روز افزون ِ فاصله های طبقاتی و میزان برخورداری معدودی از ثروت و رفاه ؛ بدن ها اما در جهتی مخالف ِ این حقیقت حرکت می کنند . آن تفاوت ِ عمیق در میزان رفاه و راحتی ، در سطح بدن ها به سوی یکدستی میل می کند ، کلیشه ی ِ مرد چاق ِ پولدار دیگر فاقد مصداق و مفهوم شده است صد البته پای سلامت در میان است ، و دیگر برای همگان این مسئله بدیهی محسوب می شود که زندگی روزمره نه تنها برای سلامتی زیانبار ، که نوعی خودکشی تدریجی است ، لذا باید در اوقات فراغت باید برای سلامتی تلاش کرد ، تا بتوان با بدن و روانی سالم وبه بهترین شکل به این روند ِ معیوب ادامه داد . تغییر در این روند دیگر موضوعیت ندارد ، چرا که فرض می شود ایراد از اندام هایی است که با فعالیت های خود به این روند مشروعیت می بخشند . ارتباط میان زمان کار و زمان فراغت از آن، این گونه مشخص میشود ، فرد در بسیاری رده های اجتماعی از دستمزدی برخوردار است که صرفن او را تا روز کاری بعد زنده نگاه نمی دارد ، بلکه همچنین می تواند سبب آسایش و راحتی و انجام فعالیت هایی غیر از کار ِ اجباری برای امرار معاش شود . ورزش و تناسب ِ ملازم با آن ، این اوقات را به زمان ِ کار تبدیل می کند . آن مشقت روانی در زمان کار ، در تناسب با رنج ِ جسمی برای سلامتی در زمان فراغت از کار قرار می گیرد ،انگیزه ی نهایی در دومی چیزی نیست جز داشتن بازده و کارایی بیشتر در اولی
به جز سلامتی ، بدن امروزه در سطح اندام ها با مقوله ی زیبا یی نیز مواجه است . جسم علاوه بر داشتن ِ کارایی ِ مناسب باید زیبا نیز به نظر بیاید . این جا زیبایی حتا از دیدگاه ِ کانتی نیز در موقعیتی متناقض گرفتار است . از منظر عمومیت داشتن و همه گیر بودن ، به لطف الگوهای اشائه داده شده توسط شبکه های تلویزیونی و تبلیغات ، می توان گفت در اکثر نقاط جهان یک تعریف و تصور از اندام زیبا وجود دارد . اما کانت همانقدر که به عمومیت داشتن ِ امر زیبا تاکید داشت ، بر رهایی ِ زیبایی از کارکرد و هدف نیز توجه نشان داد . اینجا اما این کارکرد و این زیبایی کاملن هم معنا هستند . چنان که امروزه به نظر می رسد مفهوم زیبایی در بسیاری از حیطه ها کاملن در مفهوم کارایی هضم شده است ، زیبایی دیگر نه رها از کارکرد ، که خود ِ کارکرد است . بدنی زیباست که در اقتصاد ِ اندام ها بیشترین سود و بازده را داشته باشد ، سود و بازدهی که در عمل نه به صاحب ِ این سرمایه ، که به روند ِ کلی این تجارت می رسد . این شعار متظاهرانه که حق با مشتری است درباره ی زیبایی بدن کاملن صادق است ، صد البته که اکثریت مشتری ها به لطف تبلیغات با یکدیگر هم سلیقه اند ( به نظر می رسد تبلیغات دیگر به کسی نمی گوید که باید چه کالایی مصرف کند ، بلکه تعیین می کند که یک کالا از چه نقطه نظری باید دیده و مصرف شود ) . امروزه تا حدی مترادف شدن ِ زیبا و سکسی گویی به این موضوع اشاره دارد . بدنی زیبا است که تصوری لذت بخش از تصاحب را در مخاطب ایجاد کند . یکسانی سلیقه درباب ِ بدن زیبا ، با یکدست شدن ِ مصرف کنندگان در یک فروشگاه و خرید ِ مایحتاجی نه چندان مایحتاج ، کاملن خواناست .
همین نکته ، یعنی توافق ضمنی میان آنچه می بایست زیبا باشد و آنچه عملی و سودبخش تر است ، زیبایی را به توجیهی برای خشونت بدل کرده است . در این مورد نه با زیبایی شناسی ِ توده های گوشتی ، که با زیباسازی ِ خشونت ِ روا شده بر این احجام گوشتی مواجهیم ، خشونتی که ذیل عناوینی چون خواست شخصی و انتخاب و اراده عمیق تر و درونی تر است . لذت ناشی از تماشای اندامی زیبا و سکسی ، لذتی ناشی از دیگر آزار خواهی است { مراجعه شود به مباحث بودریار در این زمینه در کتاب جامعه ی مصرفی } در باشگاه های ورزشی ، این معابد ِ امروزی و پیروان بیش از پیش اش ، فرد با دقت و برنامه ریزی مشغول عبادت و ریاضت است . این خشونت ورزیدن به خود به روشی موثر برای کنار آمدن با خشونت های اعمال شده بر دیگران تبدیل می شود . این ضرب المثل که یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگران همانقدر درست است که عکس اش ، کسی که جوالدوز را به خودش می زند بی شک سوراخ سوراخ شدن ِ دیگری را راحت و بی ذره ای ناراحتی تاب می آورد . تماشای یک اندام حرفه ای و لذت ناشی از تماشا ( در تماشا کردن ، فاصله ی لازم و مجاز با مورد ِ تماشا امری بدیهی شمرده می شود ) تماشا و لذت بردن از خشونتی است که این پیکره ی جاندار تحمل کرده است . صد البته که در این دایره ، زنان و سیاهان به سبب این که مفعول ِ همیشگی ِ خشونت بوده اند بیش از بقیه خواهان و علاقه مند دارند . مرد سیاهپوست با اندام عضلانی و نیرومند و صدالبته جذاب و تحریک کننده ، ادامه ی منطقی ِ همان برده ای است که زیر شلاق جان داده است ، شاید تنها با این تفاوت که اولی این شلاق ها را با تحسین همراه می بیند . حظ بردن از برنامه ریزی ِ دقیق و پیاده شده روی فرد ، حظ از سختی و مشقت و زمانی است که صرف این محصول و تناسب اش شده است . در این آیین پر رمز و راز ، گناه و احساس ناشی از آن به سبب دوری از مناسک و مناسبت ها شکل می گیرد . خشونتی همه جا گستر ، که برکنار ماندن از آن نتیجه ی غفلت ِ گناهکاران است
در محدوده ی جهانی اما این ساز و کار سالم بودن و ورزش کردن و تبعات ذکر شده ی آن ، به شکل وطن پرستی و حمایت ِ پر شور از تیم های ملی در می آید . در یک رویداد ورزشی ، حمایت و هواداری از یک هم میهن ، حمایت و هواداری از این امر است که نیزمثل ما شامل ِ یک شکل ِ معین و یکسان از مرارت است ، و همین هموطنان اش را ملزم به تشویق می کند . آنچه قابل تغییر به نظر نمی آید خود را قابل تحسین جا می زند . اگر در سیاست یک تغییر زیربنایی غیر ممکن و نشدنی به نظر می آید ، در حوزه ی ورزش ، آن انرژی هایی که باید در سیاست خرج می شد ، با کمترین بها به حراج گذاشته می شود . ( نیچه ازحکومتی باستانی مثال می آورد که ورزش را ممنوع اعلام کرد و طولی نکشید که مردم جواب ِ این قانون را با برانداختن و انقلاب علیه آن قانونگذار دادند )
اگر امروزه و به لطف پیشرفت های علمی و تکنولوژی ، هر روز کمتر از قبل نیاز به ستایش مملکت و میهن احساس می شود ، ورزش اما درصدد است این ایمان را همچنان پا برجا حفظ کند . امروزه و به لطف اینترنت فرد مشاهده می کند که با شخصی از قاره ای دیگر بیشتر احساس نزدیکی می کند تا فامیل و اقوام خودش یا همشهریان و همکاران اش ، که تا حد زیادی با او متفاوت اند ( این احساس نزدیکی و تفاوت ، هر دو ، تا حدی ناشی ازشیوع شکل خاصی از یکسانی در ابعاد جهانی است ) با این همه ، همچنان باید احساس تقدس ِ خاک و بوم باقی بماند ، تقدسی که همچون هر شکل دیگری از تقدس ، خود نفی کننده ی آن قداستی است که ادعا می شود