دریبلینگ ، مارادونا ، و مسی
با این تفکیک ِ بدیهی می توان برخی تیم ها را با برخی قیاس کرد ، و رایج تر از این ، بسیاری بازیکنان را با بسیاری بازیکنان دیگر مقایسه می کنند . امروز سرآمد این بحث ها مقایسه ی بین مارادونا و مسی است و این که کدام یک از این دو از دیگری بهتر اند . هر دو این گزینه ها طرفداران خاص خودشان را دارند و این طرفداران استدلال های خودشان را . طرفداران مارادونا معمولن به افتخارات وی بخصوص در سطح ملی اشاره می کنند ، چیزی که تا الان ضعف مسی محسوب می شود ، به این نکته البته باید شخصیت کاریزماتیک او در زمین فوتبال را نیز اضافه کرد . در عوض مدافعان مسی به تغییرات فوتبال در سال های اخیر اشاره می کنند ، اینکه فوتبال تدافعی تر شده است و شیوه ی دفاعی تیم ها کامل تر و پیچیده تر شده است ، مدافعان امروزی تقریبن دوبرابر مدافعان در زمان ِ مارادونا می دوند
چنین قیاسی ، اگر ذاتن کار درستی باشد که احتمالن نیست ، در چنین سطحی نیازمند آن است که این تفکیک قدیمی میان تکنیک و تاکتیک کنار گذاشته شود چرا که تکنیک همانقدر بستگی به توانایی و هوش و استعداد فردی دارد که نیازمند کار گروهی ِ مشخص است . مثال بارز این امر باز هم بارسلونای گوردیولاست ، اگر مسی در تیم پپ زمین تا آسمان متفاوت از مسی ِ آرژانتین است دلیل اصلی اش نه کم کاری و نبود انگیزه و توجیهات ِ ساده انگارانه ای از این قبیل است و نه تفاوت در سطح مسابقات . تفاوت اصلی در تاکتیک اتخاذ شده و فضای ایجاد شده ی ناشی از این تاکتیک برای بازیکنان تکنیکی است
در بارسلونا سیستم تیمی آنچنان سیال و غیر قابل پیش بینی است که حتا ماشینی ترین بازیکنان نیز هنرمند به نظر می رسند و این امر از بازیکنان حیف قدرت هرگونه پیش بینی ِ حرکت حریف را سلب می کند ، حتا بزرگترین مربیان نیز بارها در برابر بارسلونا این اشتباه را مرتکب شده اند و بی آنکه کلیت این تیم را در نظر بگیرند به بستن ِ چند بازیکن شاخص تر ِ این تیم اکتفا می کنند . دقیقن همین جاست که نبوغ فردی چون هیدینگ به چشم می آید ، او در بازی ِ چلسی برابر بارسلونا بخوبی فهمیده بود که باید به این تیم به مثابه یک تیم ، یک کل نگاه کند و نه مجموعه ای از چند ستاره ی درخشان ، و این ذهنیت مدیریت تیم بارسلونا است که امکان بروز چنین خلاقیت هایی را به فرد فرد بازیکنانش می دهد . بنابراین در حتا شخصی ترین قدرت های فردی مسی نظیر دریبلینگ همانقدر خودش نقش و سهم دارد که مرد ِ آرام ِ روی نیمکت .
درباره ی مارادونا قضیه تا حد زیادی برعکس مسی است . او در دوران بازیگری اش تا چنان حدی وجود ِ شخصی اش را در زمین اثبات می کرد که نه تنها سیستم تیم ِ خودش را تحت الشعاع قرار می داد بلکه روی شیوه های بازی تیم حریف نیز تاثیر خیره کننده ای می گذاشت ، گویی که حریفانش درناخودآگاه شان همانقدر حریف ِ وی بودند که تمشاگر ِ هنرمندی اش ، و چنا همه محو او بودند که گویی دوست دارند در خلق یک اثر به او یاری رسانند . اگر در مسی تاکتیک تیم جزیی از تکنیک او محسوب می شود ، در مارادونا تاکتیک تیمی محصول تکنیک فردی اوست ، بازیکنان آرژانتین هشتاد و شش یک نکته را بخوبی فهمیده بودند ، اینکه تنها کاری که باید بکنند این است که مارادونا را در راحت ترین شرایط اش قرار دهند
دکتر بیلاردو هموطن مارادونا در تیم ِ منتخب قرن اش بجای مارادونا زیدان را قرار داد ، وقتی موضوع را به خود ِ زیدان گفتند او در جواب گفت که مارادونا آخرین نفری بوده است که توانسته است به تنهایی یک تیم را قهرمان کند . تفاوت اصلی این دو در همین نکته است ، مارادونا می توانست یک تیم را به تنهایی قهرمان کند ، اما مسی می تواند ستاره ی یک تیم ِ قهرمان باشد .مارادونا در بارسلونای فعلی نه تنها می توانست همان مارادونای همیشگی باشد بلکه احتمالن باعث خراب شدن سبک بازی بارسلونا می شد ، همانطور که مسی همان کاری را با آرژانتین هشتاد و شش می توانست انجام دهد که با آرژانتین فعلی . در مقایسه ی این دو ، باز هم اگر چنین مقایسه ای کار درستی باشد ، توجه باید به تفاوت هایشان باشد و نه به شباهت هایشان ، چنین شباهتی احتمالن وجود ندارد ، و اگر یک شباهت میان این دو وجود داشته باشد این است که هر دو به طرزی درخشان نماینده ی دو سبک متفاوت از فوتبال هستند