۱

برای ایرانیان  سال ها شعر هنر اصلی و یا شاید تنها هنر مجاز بوده است . قرن ها این شعر بوده است که همزمان با شعریت اش بار فلسفه ، موسیقی و باقی ممنوعیات را کشیده است . ایرانیان نیز همیشه به شاعران و شعرهایشان مفتخر بوده اند . شعر مدت های متمادی مهمترین مکان تجلی  فرهنگ و دیدگاه  آنان بوده است  اما حالا شاید زمان آن رسیده است که کمی این امر برعکس شود . وقایع پس از انتخابات را می توان شورش شعر بر علیه شرایط تاریخی اش دانست ، اگر شعر همیشه بازتاب زندگی ایرانی بوده است ، می توان وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری را در حکم شعرشدن زندگی ایران دانست . این متن تلاشی است برای خواندن متنی به نام زندگی ایرانی  

2

شعر اتفاقی است که در زبان می افتد . این تعریف شعر از  دکتر کدکنی را می توان  با کمی مسامحه برآیند نظر غالب اندیشمندان و نظریه پردازان ادبی دانست و تا انتهای این متن تعریف من از شعر همین است  – البته اگر از این اسطوره ی رایج را کنار بگذاریم که شعر به طور خاص و هنر بطور عام تعریف ناپذیرند – اکثر متفکران شعر را گریز از هنجارهای زبان روزمره می دانند . نوعی شورش برعلیه زبان آنسان که هست و تلاش برای عدول از قوانین رایج در زبان طبیعی ِ هر جامعه . همچنین برخی از نظریه پردازان مانند لیچ محدودیتی برای این هنجار شکنی قائلند و این محدودیت همانا منش ارتباطی زبان است . به عقیده ی اینان شکستن نرم زبان و گریز از قاعده های معمول زبانی تا آنجا مجاز است که  کارکرد ارتباطی زبان را کاملن نابود نکند

3

هایدگر زبان را در وسیعترین مفهومش به کار می گرفت ، یعنی تمام نظام های دلالت معنایی را زبان ، و دارای منش زبانی می دانست . با این وصف اگر زبان – به معنی رایج اش - در وهله ی اول و در ساده ترین کارکردش به منظور ابزار ارتباط  به کار گرفته می شود ، پس می توان یک اجتماع انسانی را اولین زبان ممکن دانست و شعر را همان اتفاقی که در این زبان خودش را بروز می دهد . به زبانی دیگر شعر فرایند برجسته ساختن خود زبان ( جامعه ) است و در یک متن ادبی این خود زبان ( جامعه) است که به خودش نگاه می کند . برای مثال اگر من به شخصی  بگویم : دیشب چشم به راه شما بودم ، در همان زبان رایج  و روزمره سخن گفته ام و مخاطبم صرفنظر از کلمات و بافت زبان من صرفن به مدلول ها ی آن می پردازد . اما هنگامی که گفته می شود : تورا من چشم در راهم شباهنگام . در چنین جمله ای توجه به خود زبان  جلب می شود و نه دلالت هایش . همین مثال را  ، با توجه به تعریف کدکنی از شعر و البته نگاه وسیع هایدگر به زبان ، در باره ی جامعه ی ایرانی به مثابه یک زبان و اتفاقاتش ادامه می دهم

4

در یکی از هزاران تصویری که این روزها از وقایع اخیر ایران در سایت ها بازتاب یافته است ، جمعیتی چند صد نفره از مردم را می بینیم – حدس میزنم میدان توحید باشد – که به سوی ماموران حکومت هجوم می برند . با کمی دقت در این افراد متوجه می شویم که گویی اکثر آنها به صورت اتفاقیدرآنجا حضور داشته اند . مردانی با کیف و لباس رسمی و زنانی که انگار قصد رفتن به یک مهمانی را داشته اند . چند ماه قبل نیز در تاکسی مرد نه چندان جوانی  کنارم نشسته بود و در تلفن می گفت که تا ساعت فلان مشغول کار است و بعد از آن قرار است در تظاهرات آن روز شرکت کند . چنین مثال هایی که برای هر یک از ما کم و بیش پیش آمده است در واقع پررنگ شدن وجه ادبی و شعری جامعه/ زبان ایران است . جامعه ای که چه در رسانه های انحصاری  حکومت و چه در باور بسیاری از اعضایش به چنان یکدستی ، رخوت  و کلیت کاذبی دست یافته بود که یک متن علمی در صراحت ، خشکی و ابزاری شدنش . اتفاقات اخیر در چنین زبانی خبر از شورش ادبیت یک متن بر علیه کارکرد هایش می دهد . پیگیری چنین شعری بسیار ساده  است : مرد تا زمان مشخصی در محل کارش حاضر می شود – وجه ارتباطی زبان – و از ساعتی به بعد برعلیه خودش و نظم جامعه اش و ساعت های حضورش در سر کار قیام می کند – وجه ادبی زبان -  ایرانیان امروز به چنان کیفیتی در نزدیک کردن زبان ِ زندگی ِ هرروزه شان به شعر یا متنی ادبی نزدیک شده اند که حتا نگاه کردن به چنین زبانی نیز لذت بخش است . امرسون می گید : زبان شعری است که به سنگواره تبدیل شده است . ایرانیان امروز در کار حیات بخشیدن به سنگواره ای چند هزار ساله هستند

5

شاید یک منتقد ادبی می توانست در تحلیل دیدگاه حکومت درباره ی ادبیات و در  سالهای گذشته  چنین روزهایی را پیش بینی کند . سالهاست که تمام ابزارهای فرهنگی ِ دولتی بسیج شده اند تا قالب های قدیمی ادبیات را احیا کنند و در برابر جریان پیشروی شعر امروز بایستند ، از حمایت دریغ ناپذیرشان از غزل و قصیده گرفته تا رانت ها و بودجه هایی که به شاعران دولتی تعلق می گیرد . در بهترین حالت برخی از اینان امروز می توانند با کلی تبصره نیما را بپذیرند اما دریغ از یک قدم جلوتر گذاشتن . کار به جایی رسیده است که ترانه سرایان را بزرگترین شاعران امروز ایران می دانند و برخی شاعران غیر دولتی  ! نیز به اینان پیوسته اند و با بوق های همه گیرشان نوعی بازگشت ادبی را پیشنهاد می کنند . شکست چنین دیدگاهی فرا رسیده است ، چرا که فتح با کسی است که " صدای مخفی عالم و رونق آینده " است ( از نیما )

6

مایلم در انتها این قیام را نه در یک طبقه بندی سیاسی  بلکه در یک مکتب ادبی بگنجانم ، به زعم من جامعه ی امروز ایران یک متن فوتوریستی است با تمام ویژگی های مثبت این مکتب و صد البته همراه با جذابیت هایی بیشتر . برای اثبات این امر تکه هایی از بیانیه های فوتوریست ها ذکر می شود که طبیعتن باید با کمی وسعت نظر و با نگاه به شرایط امروز جامعه ی ایران قرائت شود :

می خواهیم ملک مان را از قانقاریای پروفسورها ، باستان شناس ها و ادیابان پر چانه و عتیقه فروش ها نجات دهیم ...

صفت حذف خواهد شد ، زیرا از این راه اسم که برهنه مانده است می تواند رنگ اصلی خود را حفظ کند . قید حذف خواهد شد چون که قید یکنواختی ناراحت کننده ای به لحن جکله می دهد ...

 بن مایه های عشق و مثلث خیانت چون به صورتی افراطی در ادبیات به کار رفته اند باید در صحنه به درجه ی دوم اهمیت پایین آورده شود ...

نویسنده می تواند بکوشد که تماشاگران خود را از بی مایگی نجات دهد..

باید وسوسه ی ثروتمند شدن را در دنیای ادب نابود کرد زیرا حرص سود کسانی را که استعداد واقعی شان در خبرنگاری و روزنامه نویسی است متوجه تئاتر می کند ...

هر اثری که "هو" می شود ضرورتن زیبا و نو نیست اما همه ی آثاری هم که بلافاصله برای آنها کف می زنند از حد هوش متوسط بالاتر نمی روند ، بلکه از بی مایگی ، ابتذال یا از نشخوار گذشته سرچشمه می گیرند

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/10/29ساعت 17:57 توسط علی |