مخاطب شکل بیرونی مولف است ، و کیست که بدش بیاید چند صد سال زندگی کند ، در حالی که از شر بودن خلاص شده است
روی پیشانی اش چنین جمله ای حک کرده است : توقف بیجا مانع کسب است
فرقی نمی کند کدام خیابان ، کدام مسافت ، مقصود از هر حرکت خودآگاه ، یک سقوط به ناخودآگاه است
دلقک خطاب به حضار می گوید : خنده دار ترین چیز ، تن ندادن به پوچی است
درک فعلیت از بدفهمی ناشی می شود ، بالفعل چیزی نیست جز پیش پا افتاده ترین شکل ِ بالقوه گی
بهترین راه برای تخطی و مضمحل کردن یک قانون ، پایبند بودن به آن قانون است
نویسندگان بزرگ پیر به دنیا می آیند و جوانی شان تنها پس از مرگ شان کشف می شود
تامل در باب یک عقیده ، عدم اعتقاد به آن عقیده است
امروزه و به لطف پیشرفت علم ، دانشمندان توانسته اند برای سلامتی نیز درمانی درخور پیدا کنند
او دلیر است ، یعنی به صورت مداوم ، آن طرف تر از خودش می ایستد
هر مشغولیت خودخواسته ، هزاران فراغت ناخواسته است
برای خودش کفایت نمی کند ، به همین دلیل خودش را با نام فامیل خطاب می کند
او ، ویترین اوست
در جستجوی خودش است ، به همین سبب همیشه از دیگری سر در می آورد
در مورد خودش خیال می کند که به اغراق نیاز دارد ، آنچه می بیند اما تنها استعاره است
فرد برای این که بتواند جایی را وطن خود محسوب کند ، باید قبل از هر چیز بتواند خودش را ساکن فرض کند ، و چنین کاری غیر ممکن است
بالای هر آینه به چنین جمله ای بر می خورد : هشدار ! خطر غرق شدن
از هنگامی که برنده ی جایزه ی " مرد نمونه " شده است ، به خودش در چنین تابلویی برمی خورد : ورود آقایان ممنوع
آنچه استعداد و خلاقیت خوانده می شود ، خود ، یک شخصیت است ، نه یک توانایی و موهبت در یک شخص ِ خاص
برای گرم شدن ، همیشه پابرهنه می دود ، وسط حرف خودش
صدا ، تصویر ، حرکت - عبارتی شایسته ی بیدار شدن
بیمارستان احمقانه ترین نوع تادیب است ، قضات ، اینجا تنها یک حکم برای بریدن دارند : سلامت
خیره می شود به دوردست ، دوردست خودش : چقدر راه مانده است
" از ترس مرگ خودکشی کردن " ، این برداشت رایج از آن چیزی است که زندگی خوانده می شود
در نوجوانی در دبیرستان تئاتر بازی می کرد ، حالا و در چهل سالگی ، از عهده ی خودش هم بر نمی آید
حق هیچوقت با من نیست ، حالا این من هرکس که می خواهد باشد ، من یا هر کس دیگر
بیدار بودن ، یا آگاهی از یک خواب آلودگی ِ ابدی
برایش ابد بریده اند ، پشت میله های تن اش ، شادمان ایستاده و می گوید : هیچ وقت این قدر خودم نبودم

چه دشوار است پنهان ساختن ناموجودیت خویش – لتس
انسان خواهم شد ، کار دیگری نمی شود کرد – بکت
ممنون نخواهم بود از کسی که درباره ی من فکر کند – نیما یوشیج
در کانون ثروت و رهایی همیشه سوال مشابهی را می شنوید :"پس از عیاشی چه کار دارید بکنید ؟" وقتی همه چیز فراهم است – سکس ، گل ها ، کلیشه های مرگ و زندگی –چه کار می کنید ؟ - بودریار
لذت چیزی نیست مگر نوعی احساس شکست در تنهایی – اشمیت
آرزوهای برباد رفته ی مشترکی داریم – پرویز شاپور
زندگی فقط به صورت پدیده ای زیبایی شناسانه قابل توجیه است – نیچه
تمام قوانینی که سبب تفرقه می شوند ارتجاعی اند – مارکس
اسارت بهتر است تا پذیرش آزادی ناتوانی و عجز – لوفور
انجمن رو به رشد یاغی های غرغروی طبقه ی متوسط – پل استر
نه یهود در کار است نه یونانی نه برده نه آزاد نه مرد نه زن – پل رسول
http://www.environmentalgraffiti.com/news-artist-who-lived-nude-pigs?image=1
او به خودش اشتغال دارد ، و این عمیق ترین و همه گیر ترین نوع ِ بیکاری است
نثر ، شیوه ی مهجوری از شعر است
آنچه باعث پرداختن من به خودش می شود ، همانا بیماری من است
عملی کردن یک اعتقاد ، تخطی از آن است
برخلاف آنچه می پندارد ، تفکرات و عقایدش عوض نشده و تغییر نکرده است ، تنها باب روز شده اند
آنقدر بزرگ شده است که خودش را هم ریز می بیند
من نمی تواند تنها من باشد ، این با من بودن اش در تناقض است
روزها ژست جاودانگی می گیرد ، شب ها اما برای استراحت ، قبر را ترجیح می دهد
فکر می کند فلان چیز با ارزش است چون برایش زحمت کشیده است ، اما تنها زحمت کشیده تا فلان چیز به نظرش با ارزش بیاید
بیایید منسجم و متحد باشیم - هر صبح قبل از برخاستن این را به خودش می گوید
او درددل می کند : دیشب خواب دیدم زنده ام
آنقدر با همه صمیمی است که با خودش تنهاست
دندان ِ خندیدن ندارد
محل سکونت : گوگل ترنسلیت
آنقدر ایرانی است که : ساری ، آی کنت اسپیک عربیک
گذشته و آینده امکانپذیر نیست ، اگر قرار بر وجود باشد ، تنها حالا قابل تحقق است...گذشت .
برای اتخاذ یک رژیم ِ واقعا غذایی ، تنها راه حل ، پیاده کردن این جمله ی فاشیستی است : تنها آنها که کار می کنند حق دارند غذا بخورند
تهور زندگی نداشت ، همین باعث شد زیاد عمر کند
فرد صمیمی به وجود خودش تظاهر می کند
تساهل لیبرال چیزی نیست جز شکل امروزی همان تعصبات قدیمی
وطن هر آن جایی است که نای برخاستن را از فرد دریغ می کند
دنیا دیگر شوخی بردار نیست - گفتار بخشیدن به یک قهقهه
در مغز همه همان می گذرد که در جیب هایشان ، همه اما فکر می کنند برعکس اش صادق است
از من جز آرزوی سلامتی چه کاری ساخته است ؟ - درد دل یک گورکن با یک جسد
قتل ، تنها راه تملک یک نفر است
گرم شدن تنها با کلاه گذاشتن بر سر خود امکان پذیر است
شعر ، بازتاب دهنده ی پیروزی ِ نهفته در دل هر شکست است
آدم ها در جمع شادند و در تنهایی نه ، چرا که نمی توان با " نه " کاسبی کرد
